پيشواز   

سلام صبر آرام ابرها

 پاقدم باران و برگها

شهریار شاعرانگی های بی دریغ

سلام خش خش خواب درختها

پادشاه فصلها...

آخ که اگر هجوم این بغضها امان کلمات را نمی برید... برایتان می گفتم

مسافر خوش قول انتظارهای یک ساله ام

متانت مغموم کوچه های پرسه های کودکانه

این لرزش عزیز دستهام اگر فرصت بدهد تا قلم کاری کند... برایتان می گویم

دارم از بدرقه تشنگیهای قحطی زده تیر و مرداد برمی گردم

پیش قراقلانتان، چونان رفتار عزیز خوتان، آرام و شکوهمند

از همین خیال خواب آلوده حیاطمان که می گذشتند،

سلام شما را رساندند، وه که چه لطیفید خنکای خانگی

خوش به حال من، که نگاهم به آسمان و گوش به آواهای زمین،

رخوت تمام تابستان را گذرانده ام و حالا پیش پایتان واژه می ریزم

خوش آمدید عروسی کنان رنگهای باغچه

کاش امشب خواب مدرسه ببینم...

fall

بعد نوشت: راستی، پسرکتان هنوز پای قولش ایستاده، از صدقه سریتان، هنوز عاشق است!

 

 

لینک مطلب

<