اندر حکايت خونه تکونی   

۲۴ /۱/پاييز.

سلام.

همه که خوبن؟ با روزای پاييزی چه می کنيد؟ حاليشو می بريد يا نه؟؟!! نترسيد، اگه هنوز عاشق نشديد، دو ماه و خورده ای وقت داريد!!!

آقا ما عوضش کرديم، اصلن کن فيکونش کرديم، ريختيمش به هم، اين وبلاگو ما سقف بشکافتيمو طرحی نو.....http://www.cs.berkeley.edu/~ravenben/bengifs/crow.gif

کلاغو که می شناسيد!!! نه بابا!! نمی شناسيدش؟ همون عباس کلاغ خودمون ديگه، اگر هنوز نمی شناسيدش لينکش اون با لا سمت چپ نرسيده پياده می شيم...چی دارم ميگم. اين عباس آقا زحمت کشيدن، لطف کردن اين طرح رو برای پاييز ما پياده کردن. عباس جان دستت درد نکنه.... عباس عباس عباس

 

و اما موارد وارده ای در مورد نظرات شما نفسکای خودم

اول خدمت دريچه های عزيز عرض کنم، اگر پاييز دير آپديت می شه دليل تنبلی نيست ، باور کنيد همونطور که شايد خودتون هم بدونيد، اونقدر مطلب دارم که اگر بخوام همشو بذارم تو وب لاگ...... من فقط می خوام مطالبمو با کيفيت مناسب و تصاوير به جا و تا حد امکان نزديک به مطلبم توی وبلاگ استفاده کنم.

در جواب اين{ nazi } که افتخار آشناييشو ندارم عرض کنم، بنده تو يکی از شبای بارونی ۲۱ آبان ۱۳۶۰ اومدم اينجا که الان هستم.به عبارتی ۲۱/۸/۱۳۶۰ و به حکايتی

21/2/ پاییز

پيدا کردن پرتقال فروش با خود تو ن.

 

قابل توجه اونايی که می گن از عاشقی حرف نزنمو، به عاشق شدن سفارش نکنمو از اين نوع توصيه ايمنی پرتاب می فرمايند عرض کنم که عاشقی يعنی دردسر،درد دل، درد... عاشقی اصلن يعنی درد..... مرد را دردی اگر باشد خوش است/ درد بی دردی دوايش آتش است....( مولانا). پس بجنبيد که عمر کوتاه است و پاييز از آن کوتاهتر.

لینک مطلب

<