بهار ( برای خود خود بهار )   
سلام.
بعد از يه وقفه نسبتا طولاني که يه مشغله کوچيک دليل اون بود،حالا آزادو راحت و با شعری برای بهار قشنگ،خدمت رسيدم. اما اينبار می خوام يه ابتکار به خرج بدم،راستش ديگه خسته شدم از بس که به شما دوستان عزيزم التماس کردم افتخار بديد يه نظری،انتقادی،پيشنهادی چيزی اون پايين مايينا برای اين دل قرازه ما بنويسيدو ننوشتيد، پس حالا خودم با اينکه چندان از اين کار خوشم نمياد،مي خوام چند تا نکته در مورد اين شعرو کارهايی که توش انجام دادم خدمتون عرض کنم، و ازتون بخوام که لااقل لطف کنيدو بگيد آيا واقعا به چيزايی که می خواستم رسيدم يا نه؟
اول اينکه بعد از خوندن ( باغ من ) که شاهکار تصوير سازی مهدی اخوان ثالثه، و به شما هم پيشنهاد مي کنم اگر دوست داشتيد بخونيدش، خيلی دوست داشتم يه چيزی نزديک به اون بنويسم.
اما در مورد خود شعر:
خيلی سعی کردم ازحالات مختلف طبيعت تو اين فصل،استفاده کنم،و نمونه بارزش هم بغض آسمونه که مايه اصلی شعر هم هست. و ديگه اينکه می خواستم به استفاده از ترکيب ( ار ) چيزای مختلفی رو نشون بدم، مثلا اينکه کلمات اين ترکيب و حرف ( ب ) در بهار و بارون که دو عنصر اصلی بهار و شعر من هستن، مشترکه و نکته بعدی يه نکته ظريفه که خودم خيلی دوسش دارم ، ،اگر دقت کنيد از ابتدا تا انتهای شعر، تعداد ترکيب ( ار ) بيشترو بيشتر مي شه،تا جايی که در بيتهای آخر به حد اکثر مي رسه،منظور من از اين کار رو اگر مي شه،شما دوستان عزیز حدس بزنید.
از اینکه سرتونو درد آوردم شرمندم.اینم تحفه بهار تقدیم به خود خود بهار:



غم بغض در خود فروبرده آسمان دردلش
گذرمی کند بیشه را از میا ن، جویبار
و بیشه،
سراسرتمانا که ای آسمان،
بلندای دیوانه، باران ببار

و باران،
چنان ا شک مردی به بندغرور،
دربند ابر
کشد غرش رعد دیوانه را انتظا ر
که تا غردولرزه آرد به دل ابررا
رها گرددازبند تاریکی آن شهسوار

زمین،
همچنان عاشقی بی قرار،
زده عطر باران وگل برتنش،
غزنخوان و رقصان وبی حوصله،
کشد صبح موعود را ا نتظا ر

چو آید سرودصحرآشکا ر
ازآن سوی شب می رسد قاصد ک
و می آورد مژده بربیشه وجویبار،
که آخر، بیامد زمستان به سر
ومی آید از دورفصلی دگر،
سبک بال برا سب دوران سوار،
عروس همه فصلها، نوبها ر

آبان
۸۲/۳/۲
لینک مطلب

<