روز حادثه، شام فاجعه   

9/محرم...1/فاجعه

 

 

آفتابِ روی زمین غروب می کند در میان روز، پس شرم بر تو باد ای خورشید که با بی شرمی تمام، هنوز می تا بی بر زمین, بی آفتاب... شرم بر تو باد ای آب آیینه گون، آسمان پر پر شدن آنی که آبرویت را وامدار اویی در آیینه ات به تماشا نشست و .... تو هنوز نخشکیده ای و سیراب می کنی... سلاخی همهء آسمانها و تمامی بهشت را یک یک به تماشا نشستی ای زمین، ای سخت, بی احساس، شرم ابدی بر تو باد که هنوز نا یستاده ای از چرخیدن همیشگی و تکراریت، ای زمین, شرمها ی ابدی... مرگ بر تو باد ای زندگی، ای همیشهء تکرارهای پست، مرگ بر تو باد که جاری شدن خون, خدا را دیدی و ... هنوز سیاه تر از همیشه و پست تر از هنوز... هستی... آوای غمین ناله های ساکنان آسمان را شنیدی ای باد، ای آوارهء بی مکان،پس شرم همیشه بر شانه ها یت استوار باد که هنوز می وزی و صدایت می پیچد در گوش دشت.... بودنم رنگ, لجنگون, شرم می گیرد وقتی نبود تو را حس می کنم این روزها، ای همهء وجود...

 

 

نفرین به تو ای صحن, سحر، ای دشت کارزارhttp://www.hamshahri.net/hamnews/1381/811226/world/004955.jpg

هر تکه ات فریبی و هر قطعه مکرزا ر

 

یک سوی سعود سیاهی و یک سوی رنگ روز

مظلوم, این میانه یکی، ظا لمان هزار

" گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت"

 

شمشیر, کور, ظلم، عجب ضربه می زند

نفرین به این چکاچک و این مست بی قرار

" سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت"

 

بر نیزه ها مسیح مصلوب می شود

پایان حادثه، بر فاجعه قدم بگذار

 

 

http://www.7sang.com/weekly/10/sangname/ashura2.jpg

لینک مطلب

<