برای سلامتی آقايم...   

آمده بودم چیزی بگویم ... حرفی از تو، یادی شاید  ... که تو همیشه داریش و من همیشه محروم... می خواهم شروع کنم با نامی. چیزی که شکل شروع باشد، علامت آعازو بعد از آن از تو بگویم. ورق زدم خودم را و هر آنچه که هستم و هست. دیدم، نگاه کردم و دیدم که همان نگاه دیدن هم تو بودی. که چیزی نبود که از تو باشد. همه تویی و بس.

ماندم چه کنم، خوب که دقیق شدم، فهمیدم ( که همین خوب و دقیق فهمیدن هم تو بودی و بس) که اصلن نیاز به گفتن نسیت... اصلن همین هم که بگویم  که همه تویی هم خطاست. و این خطا من بودم... دیوار حایل میان تو و خودم... پس سکوت خواهم کرد، نخواهم گفت و نخواهم شنید، تا همه تو باشی و تو... عزیز نزدیک...

 

 

آمده بودم چیزی بگویم ... حرفی از تو، یادی شاید  ... که تو همیشه داریش و من همیشه محروم... می خواهم شروع کنم با نامی. چیزی که شکل شروع باشد، علامت آعازو بعد از آن از تو بگویم. ورق زدم خودم را و هر آنچه که هستم و هست. دیدم، نگاه کردم و دیدم که همان نگاه دیدن هم تو بودی. که چیزی نبود که از تو باشد. همه تویی و بس.

ماندم چه کنم، خوب که دقیق شدم، فهمیدم ( که همین خوب و دقیق فهمیدن هم تو بودی و بس) که اصلن نیاز به گفتن نسیت... اصلن همین هم که بگویم  که همه تویی هم خطاست. و این خطا من بودم... دیوار حایل میان تو و خودم... پس سکوت خواهم کرد، نخواهم گفت و نخواهم شنید، تا همه تو باشی و تو... عزیز نزدیک...

 

                                     ...

اما...نه. من چيزی ختم نخواهم کرد برای سلامتی شما (سعادت خودم)... نه آقا من نمی خواهم يکسری کلمات را تکرار کنم. چيزهايی که نمی فهمم... من می خواهم برای سلامتی شما امروز دروغ نگويم. برای سلامتی شما غيبت نکنم ناسزا نگويم. نبينم وقتی نبايد و نگويم وقتی نشايد. امروز می خواهم برای سلامتی آقايم هر کسی را که ديدم،‌لبخند بزنم بگويم:‌سلام،‌عيد شما مبارک... می خواهم نمازم را خوب خوب با حضور دلم بخوانم...

نه... من امروز هيچ چيزی را ختم نخواهم کرد. از امروز به ياد شما بودن را شروع می کنم... همين.

تولدتان مبارک آقای جمعه های دلگير...

 

لینک مطلب

<