گویی عزای اشرف اولاد آدم است...   

 

 

نروید آقا... به کوفه نروید. شما را...شما را به غریب کوچهء بنی هاشم... به یاس کبود و ناموس خدا قسم، به کوفه نروید. کوفه یعنی نامردهایی که فقط صورتشان مو در می آورد و آب وضو را از پشت رو ی دست می ریزند، نهایت شجاعتشان در تاریکی ایستادنست و خنجر از پشت. کوفه یعنی کافرانی که فقط خوب قرآن می خوانند، مشرکانی که فقط زیبا اذان می گویند. نه آقای من...مولای من، به کوفه نروید، آخر آنجا پیامبرانی دارد که برای معجزه میان محراب مسجد با شمشیر زهر آلود شق القمر می کنند...اینها را چاهها و نخلهای این خرابستان هم می دانند...

 

نه آقای من... شما را به قامت رعنای غیرت الله...به ماه تمام بنی هاشم...آقا شما را به عباستان به کربلا نروید... از کرانه کرانهء این دشت بلا می خیزد. صدای ناله می آید و کودکانی که آب

می طلبند... مهریهء مادرتان را دریغ می کنند از خاندان کوثر... نماز باران شما را تلافی می کنند با تیر سه شعبه. کرامت برادرانتان را... آقا اینها منتظر رکوعتان نمی مانند تا انگشتر ببخشید، اینها انگشت و انگشتر با هم می خواهند، به کربلا نروید.

 

می دانم... مادر و پدرم به فدایتان، می دانم مسؤل این مردمید... می روید تا چراغ باشید برای همیشهء خلقت. تا نور باشید روی سقف آدمیت و آفرینش... می دانم اما... اینچنین خرامان خرامان به مسلخ نروید آقا. زینبتان هنوز  سیلی خوردن مادر مظلومیت و معصومیت، فرق دو تا شدهء مردانگی را یادش هست....آقا هنوز صدای " خواهر تشت بیاور..." توی گوشهای زینبتان می پیچد... برای دل خون خواهرتان که شده اینچنین خرامان به مسلخ نروید... دنیا شما را کم می آورد...دنیا...شما را کم می آورد.

 

http://www.hamshahri.org/hamnews/1384/840124/Irshahr/032328.jpg

 

 

 

 

لینک مطلب

<