پاييزتون مبارک   

اول: گفته بودم که یکسال دیگه برمیگردمhttp://www.pref.okayama.jp/norin/nosei/forestry/greenshowerpark/images/autumn.jpg

 

...: یک سال منتظرت بودم، اگه بدونی چه سخت گذشت. ثانیه هاش روهم شمردم ، راستی می دونی یه سال چند ثانیست؟

...: خوب د یوونه مگه وقتی می رفتم نگفتم تا یه سال دیگه برنمی گردم؟ مگه بهت نگفتم درست یه سال دیگه وقتی زمین یه دور کامل دور خورشید چرخید،من برمی گردم؟ تو که می دونستی، چرا خودتو به یه چیزی مشغول نکردی؟

...: به چی؟

...: چه می دونم، عین بقیه، به زندگی،کار، درس، پول، زندگی دیگه. اینجوری حوصلت هم سر نمی رفت.

...: اونایی که می گی، خودشونو به زندگی مشغول می کنن ،زندگیشون یه چیز دیگس، ولی... من چی؟ من که همهء زندگیم تو هستی چی؟ من که همه چیزم تویی، فکرم تویی، ذکرم تویی، کارم تویی، عشقم تویی!......

...: حالا چرا گریه می کنی؟ مگه چی شده؟

...: چی شده؟ می پرسی چی شده؟!! واقعا که، یه سال تموم منتظرت بودمکه بیای و بگی خودمو به زندگی مشغول کنم؟!!! تو واقعا اینو از من می خوای؟ خیلی ظالمی، بی معرفت.

...: خوب ببخشید! حالا که اومدم پس بخند.

...:باورت نمی شه، اونقدر تو این یه سال گریه کردم که یادم رفته چی کار باید بکنم که صورتم شکل خنده بشه.

دستاشو گذاشت رو گونه هام، خنک شدم، آروم شدم، سبک شدم،.....خندیدم.

بعداز یک سال انتظار، پاییز حالا کنارمه، همینجا، نزدیک نزدیک، جای شما خالی.

 

دوم: 1/1/پاييز

 

امروز اول مهر,، اول, اول, پاییز، که طبق تقویم معمولی می شه به عبارتی 1/7/82 یعنی روز اول ماه هفتم سال یک هزارو سیصد و هشتادودوم هجری شمسی. هورااااااااااا پاییز اومده.........اوخ ببخشید، یه لحظه جوگیر شدم. تقویم من یه کوچولو با تقویم معمولی فرق داره، سال تقویم من از اول مهر شروع می شه، درست همون موقعی که یه نسیم خنک تو صورت آدم می زنه و آدمو یاد، " آغاز سال نو.......با شادی و سرود........با زنگ مدرسه..." میندازه، همون موقعی که صبح زود زود از خواب بلند می شی تا زیاد سر صف نون داغ معطل نشی، با همون دلهرهء قشنگ از اینکه نکنه نرسیم سر کلاس و.... میزنی بیرون، همه جا رنگ رنگ و تا پاتو می ذاری...خش خش خش..... صدای برگارو می شنوی....وقتی مادرا کیفای بچه هاشونو ر خوراکی و مداد و دفتر و کتابو.........عشق می کنن و می کنن: " مادر دیگه سفارش نکنما!!! "، درست همون وقتاس که سال من تحویل می شه: دینگ دینگ دینگ.....1/1/پاییز

 

سوم: آقا چرا update نمی کنی؟

 

ای آقا!پس کجایی؟ چی شده؟ چرا نیستی؟ دلمون برای [...] تنگ شده. چرا نمی نویسی؟ کم پیدایی؟!! معلوم هست کدوم [...] هستی؟ چرا update نمی کنیو؟.....از این حرفا... باور کنید هر وقت میام اینجا و این یادداشتای " پر مهرو محبت"   شما رو مhttp://www.orresthead.co.uk/images/autumn-trees.jpgی بینم، کلی شرمنده آلود می شم و لپام گوجه ای میشه. حدودن یه ماه یا یه ماه و خورده ای می شه که " پاییز " من update  نشده، چرا؟ خوب چرا می زنی!؟ بچه که زدن نداره! می گم، چشم می گم. این فاجعهء ناگهانی ودر عین حال مبارک و میمون ( نه از نوع بالا درختی )، به چند دلیل مختلف رخ داده که مهمترین اونها، اینترنت زدگی مضمن حقیرمی باشد، آره، این حقیر کوچولو بدجوری به عارضهء قشنگ اینترنت زدگی دچار شده بودم ( کجایی مژگان بانو، یه مریض جدید!!!). دلیل اصلیه دیگه هم این بود که یه دفه تصمیم گرفتم تابستونا کلن اینجا رو تعطیل کنم، دوست داشتم " پاییز " منم روز اول پاییز با شما حرف بزنم. دیوونم؟ آره، اینروزا فقط در دیوار اینو بهم نگفته بودن!!! از دلایل فرعی دیگه، خرابی ویندوز، مشغلهء کاری، درس، ترجمه، تدریس،..........ترافیک،مسکن، ازدواج...اوه اوه.... نه بابا اینا نه از دهنم پرید....بس که این روزا می شنوم!! خلاصه اینکه ما اومدیم، یکی ما رو تحویل بگیره.

 

چهارم: دوستتون دارم

 

آهای با شماهام، همهء خاطراتم، با شماهام خط به خط دفترچهء خاطراتم، کلمات ذهنم، جملات شعرم، همراهان عزیزم در همهء لحظه های تنهایی، دوستای عزیز دلم، همدمای دوست داشتنی. آهای پر رو نشیدا!!! یه کم احساسا تی شدم دوباره!!! از لطف همتون ممنونم، چه اونا که با نظرات قشنگشون تو وب لاگ، شرمنده مایم کردن، و چه اونایی که با ایمیل و تلفنی و با نامه و چاپار و کبوتر و جغد و خلاصه هر تور که شده لطفشونو پاچیدن رو "اغ بی برگی دلم" از اونهایی که آدرس اینجا رو یادشون رفته هم ممنونم ( همکلاسای عزیز اصلا منظورم شما نبودیدا ). همتونو دوست دارم، از ته ته دلم ،تا وقتی هستمو می نویسم و تا وقتی می نویسم و هستم.http://www.britannica.co.kr/brinews/autumn/images/images1.gif

 http://www.smithsonianmag.si.edu/smithsonian/issues98/aug98/images/money.jpg

آخر: من از بازار تهران با شما صحبت می کنم.

 

چک به شماره سریال 57745، تاریخ سر رسید 21/8/82، مبلغ 212,525,000، ريال به نام...... . حوالهء شمارهء.......به نام.....57,000,000   ريال نقدن به نام آقای ....... میثم اینا رو وارد دفتر کن.. میثم بپر بانک موجودی بگیر، میثم اینو ببر واریز کن به حساب..... اشتباه نکنید، اینجا وبلاگ بورس تهران نیست، اینجا " پا ییز " منم صا حابشم، فقط حالا از بازار تهران با شما صحبت می کنم. دست روزگار دیگه، آدمو از لابلای کاغذای ترجمه و کتابای تدریس و برگه های شعر، یه دفه می ندازه وسط اینهمه چک و عددو حساب کتاب، یه روز هشت کتاب سهراب دستم بودو New American Interchange و دیکشنریای مختلف، حالا چکای دو سه میلیونی و دسته های هزاری و پونصدی. یه روزی از اعداد متنفر بودم  چون محدود می کنن همه چیزو، اما حالا از 7 صبح تا اونور شب قاطی همین محدود کننده ها دست و پا می زنم، خوب گه می شه کرد، فرمان پدر بود و سرپیچی از اون محال. امر فرمودن در خدمتشون باشمو به دفاتر رسیدگی کنم، گفتم چشم، چه عیبی داره؟ 21 سال من گفتمو ایشون گفتن چشم ، چند سالم ما در خدمتشون هستیم. میشه به خاطره کسی که بعد از خدا می پرستیش با چیزایی که ازشون متنفری بسازی. خلاصه اگر دیدید حرفام و شعرام از این به بعد کمی بوی پول و بازارو چک عدد میده، به آسمونیت خودتون ببخشید.

راستی.........پاییزتون مبارک.

 

 

 

 

 

لینک مطلب

<