نقره نگار...   

 

 

کلام شعر می شود، میان ماهتابتان

ترانه می تراود از، ترانه ماهتابتان 

زمین به رقص آمده، هوا عجیب می شود

زمانه فرق می کند، زمان ماهتابتان

عجب غزل سروده این بلند بام بی ستون

که نقره ریز می شود اذان ماهتابتان

عروج جانمازتان از اوج قامت شماست

پری به آن نمی رسد، به جان ماهتابتان

تمام حرفها کم و کلامها چه ناقصند

برای وصف قصه ای به سان ماهتابتان

*****

کتاب باز کرده ام نشسته روبرویتان

نمی نویسم و ولی... قلم جنون روضهء جنان ماهتابتان

ادیسه

۲/۲۹/پاییز

 

 

 

 

 

 

 

لینک مطلب

<