من...انسان...هزاران ساله...از خاک   

... و النجم و الشجر یسجدان

ایستاده ام در این گوشه هستی

سرم پایین است و...

آهای درختها

آهای ستاره ها

من... من...

من، انسان

هزاران ساله از خاک

شایسته آفرین پروردگارم

از شما... خجالت می کشم

 

... و النجم و الشجر یسجدان

سردم است

من سردم است و هیچ وقت گرم نخواهم شد

آهای درختها که سجودتان ایستاده و سبز

من گاه وقتها خواب می مانم

دیر می شوم

می مانم

و از شما خجالت می کشم

 

... و النجم و الشجر یسجدان

با شماهایم

با شماهایی که بغضم می کنید اینروزها

با شمایی که میوه هایتان

همه حاصلتان را تعارف می زنید به خدا

من...

آدم... بخشوده نخستین گناه

هیچ را هم به او تعارف نکرده ام تا به حال و...

خجالت می کشم

 

... و النجم و الشجر یسجدان

"من" درد می کند

و بد جوری روی شانه های همین خودم سنگینی می کنم

آهای ساکنین کوچه های کودکیم

که با باد می رقصید و با برف عروس می شوید

من خودم با همین گوشهایی که امانتند و گاه وقتها فراموش می کنم که امانتند

شنیده ام که شما ذکر می گویید

عاشق می شوید

سجده می کنید

هستید و می شوید و

بعض وقتها سعادتی اگر باشد

به شما

اقتدا می کنم

دعایم می کنید؟

بعد نوشت: نمی دانم کجای این شهر دود بود که نشسته بودم توی تاکسی  حواسم رفت روی بیلبردی که منظره چندتا پل بود به گمانم و درختها و... خواستم ببینم کجاست این جای قشنگ. چیزی بالای تصویر نوشته بود. خواندمش: و النجم و الشجر یسجدان... نفهمیدم چی شد. چرا سرم گیج رفت صورتم کی خیس شد حالم کی... حاج خانم فرمودند خوبست که اینطور شدی. تو گفتی نمی دانی اینها یعنی چه و هر چیزی دلیلی باید داشته باشدو... من اما نمی دانم چرا و نفهمیدم چرا خجالت کشیدم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک مطلب

<