maman   

به mamn و قلم رنجه هاي هميشه عزيزشان كه دل پاييزم زود زود تنگشان مي شود...

 

بعضيها را مي شود گفت آشنا

بعضيها را غريب

و اينها محدود همين تعريفهايند و بس

شما ولي

غريب آشناييد و

آشنا غريب

و دلم مي گويد

محدود نكنم شما را به هيچ تعريفي

فقط...

دلتنگتان كه مي شوم...

انگار همينجاييد با چادر گلهاي آسمانه

به همين بغض قسم

به همين بغض

همين...

***********

رسم همسايگي: كلي سلام و كلي احوال پرسي خدمت همسايه هاي عزيز ديده و نديده. خواستيم كه اگر اوي مهربان هم بخواهد... به رسم همسايگي ديداري باشد و كلامي بين همسايه ها. خودمان(كه بنده حقير باشد و علي كوچيكه و پسر معمولي) بريديم ودوختيم و شد پنجشنبه سوم اسفند ماه ساعت 15:30 به بعد و محل هم پارك شفق يوسف آباد. تشريف فرماييتان محدوديتي هم ندارد كه رسم همسايگي جز اين نيست. اعلام هم زود انجام شد تا وقت باشد براي برنامه ريزي و هماهنگيهاي لازم. سؤالي هم اگر باشد در خدمتم. از همين حالا قدمتان روي چشم.

لینک مطلب

<