ابری...   

نه... اخم نكنيد...

سجده گاه سلامهاي صبح

شما را به جان اين وا‌ژه هاي نفس تنگ بي رمق مانده،

به تقدس هرچه هست،

براي خاطر بهار،

و اين روزهايي كه رنگ نقره ريز نگاه تان شده

اينطور جان اين جمله ها را به لب ... نرسانيد

 

خدا مي داند... محشري به پا مي شود اين طرفها

انگار مي رويد پشت ابرها

بهشت آن بالاها محو...

و همين نرگسيهاي روبرو

نگاه به نگاه ، نماز آيات خسوفتان را خوانده نخوانده...

به خود مي لرزند

 

آهاي اعتبار آيه آيه عاشقانه هاي رسولان پاييز

كه خم و پيچ سوره هاي صورتتان،

نزول ناگهان تمام تبسم هاي خداست

شما را به دلتنگي بي اتنهاي آينه...

 

*******

من... من...

اصلن...اصلن بي خيال بغضهاي بهانه گير بركه اي... كه من

فداي سرتان كه حال حوض حياطمان خوب نيست

براي بركه، ماه پشت ابر، لذت انتظار است

و ماه تمام... انتهاي آرزو

خوبي شما اينست كه هميشه هنوزيد براي من

بي دريغ  بي دريغ

پس اينها همه فداي سرتان

من فقط ... نگرانم

براي دل كوچك ماهي قرمزهاي اين تُنگ تَنگ

كه تنها فرصت تماشاي درياها برايشان

انعكاس نگاه روشن شما ست

پس شما را به اين همه...

اخم نكنيد،

خوب؟

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک مطلب


<