امضاء محفوظ   

يا ستار...

مي خواهم بنويسم

من... در اين تنها زمان تنهاي تنها

به وقت فريادهاي سكوت شبانه

و نفس داده به آواهاي زرين مو سيقي عليزاده

مي خواهم كمي براي كسي بنويسم

مي خواهم اين خط خطيها براي كسي باشد كه آنقدر دلش قشنگ است كه دلتنگ كمي اعتماد و يك "دوستت دارم" ساده و بي بهانه و تكلف بشود...

اصلن چه فرق مي كند ترا چه صدا بزنم؟

هان؟!

اصلن چه فرق مي كند نشاني كجا را بدهم...

شمال، جنوب، شرق... يا غرب؟

كسي مي گفت زمين گرد است و اين ما آدمهاييم كه شرقي غربي اش كرده ايم

راستي آسمان هم شرق غرب دارد؟!

پس بگذار به زبان خودم نشاني بدهم:

كسي جايي از امتحان دادن حرف زد و ...

وقت خداحافظي بود و مجال كم براي گفتن...

كسي از امتحان دادن حرف زد و ا نگار اصلن حواصش به بغضهاي بي رنگ و روبرو نبود، كه آمدند و رفتند و خدا را شكر كه ستار است

و نگاه هاي نگران...

و نشاني همين بود

حالا مي خواهد خواهر باشد يا برادر، پدر يا مادر

اصلن چه فرق مي كند گوش كلامهاي تو چه كسي باشد

مهم حرفهاست، احساسها و معناهايي كه رد و بدل مي شود. شاهدش هم همان روز كه دوتا فرشته كوچولو كنار در خانه شان ايستاده بودند و رد مي شدم و نگاهشان كه كردم... با همان دوتا تماشا خانه هاي خدا نگا هم كردند و گفتند:... سلام... و خدا مي داند كه اين دلنشين ترين سلامي بود كه تا بحال شنيده ام.

اين خط خطي ها باشد براي كسي كه كسي را از يتيمي در آورد

و نمي دانم نزول ناگهان رحمت رحيم تمام را مي ديد ومي بيند يا نه

و نمي دانم كه مي داند با يتيم نوازي هم مي شود كه حاجي شد يا نه

نمي دانم... فقط كاش با اين خط خطي ها بداند و بخندد و ...

آرامش

آهاي جناب سلام...

براي شأن نزول اين ها كه بي دريغ دستم دادي تا بنويسم

از تو... و فقط و فقط از تو

آرامش آسماني مي خواهم.

(... اِغفِر ِلمَن لا یٍملكُ اِلَّا الدُعا...)

 

 

 

 

 

لینک مطلب

<