انتظار...

می توان یک چالهء یک متری حفر کرد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

می توان یک چالهء بیست متری...

یک چالهء خشک فرقی ندارد، بیست متری یا یک متری

اما ... بالاخره... روزی ...

                               باران می بارد!

/ 9 نظر / 8 بازدید
خانم نويسنده

چه متن زيبا و با معنايی . خوشم اومد چون ی آدم منتظرم . موفق باشی و به وبلاگ منم سر بزن ونظرتو حتما حتما بگو .

طيب

سلام بر دوست ناديده.وبلاگت عاليه.موفق باشی.يه سری به ما بزن شاد باش و دير زی

aliguns

آمدم خانه نبودید...خونهء قشنگی داری

تبسم

وقتی که دلم شکست بارانم کرد....

maman

امر است که برخی را نگويم!..اما اين را خوب می دانم که انتظار٬زمانی ست که دستانم وقت قنوت٬ بالا می روند و پياله ای می شوند برای قطره های باران..می توان به عمق انتظارشان خوب عادت کرد...اما..دارد..باران..می بارد..به شکرانه اين نعمت٬دستانم را بالاتر می گيرم..بالا رفتنش ديگر با خداست...(بر ما بسی کمان ملامت کشيده اند/تا کار خود به ابروی جانان گشاده ايم/ای گل تو دوش داغ صبوحی کشيده ايی/ما آن شقايقيم که با داغ زاده ايم...)

بانوی بی پنجره

سلام همسايه ی روزهای.... نمی دانم آنروزها دروغ بود يا اينروزها سخت می گذرند..... هر چه بود گذشت... و ما همچنان در دايره ی روزها و شبها شناوريم....... بدروود

شهاب

مهم تر از اون اينه که اصلا لازم هست چاله ای کنده بشه يا نه !

مليسا

بيا بريم سبزه زار ای خدا بارون ببار روز ببار شب ببار ... سلام ؛ بهم سر بزنيد خوشحالم می کنيد.