شب/آخر/پاییز<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

امشب، بلند ترین رؤیای تو را خواهم دید

امشب، بلندترین رؤیای گامهایم، کوچه باغ و برگهایش

وصدای......

آه که چه طولانی می شود شب رفتنت،

چقدر یلداست شام وداعم با تو،

باغ بی برگی عاشقانه های باران خورده ام،

پاییز آمدنم......

شب رفتنت طول می کشد بیشتر از همهء سال، اما....

کاش روز آمدنت زود زود طلوع کند.....

 

 

 

/ 17 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کلاغ

پاييز تموم شد .. با همه دلتنگيهاش .. با همه زيبايی هاش ... اما بايد تا پاييز ديگه زنده باشی و برای اومدنش به انتظار بشينی ... ميثم جان ... يادت نره چهارشنبه ۱۷ دی تو وب لاگ کلاغ می بينمت ...

انیس

سلام آقا ميثم... گله ای نيست. ممنون از محبتتان.

مژگان بانو

سلام بر همسايه پاييزيمان. اميد که دلتان بهاری باشد آقا. بی معرفتی مرا به بزرگی خود ببخشيد... اين روزها انقدر خسته می شوم که تنها فرصت می کنم بخوابم. در هر حال اين شعر هم تقديم پاييز شما از استاد ما: وقتی از راه رسيد/ برگها باريدند/ بی دريغ و يکريز/ تا مبادا دلش از بی کسی آزرده بگردد/ پاييز... زنده باشيد .

sabrina

سلام . به به چه شعر زیبایی! راستی امتخانا خوب بود ؟ ÷یشم بیاین

قاصدك سوخته

مسابقه طرح ... قاصدک سوخته ميزبان اولين مسابقه طرح (‌ هايکو ) است . اين مسابقه با هدف گسترش طرح فارسی برگزار می شود شرکت شما باعث افتخار قاصدک و غنای ادب فارسی در اين مجال خواهد بود . منتظر قدوم شما هستيم .

ali abdali

سلام به روز شدم سر بزن(گروه هنری ارتش دریدا)

مژگان بانو

کجايی آقا؟

setareh

سلام ممنونم که بهم سر زديد.از اشنايی با شما خوشوقتم.وب زيبايی داريد.شادکام و سبز باشيد.بای

shabe noghrei

سلام .از ان لحظات نهايت استفاده رو ببر . همينکه قبل از خواب به کسی فکر ميکني بهترينه