نامه ای برای کم کردن زحمت پستچی

سلام ...نوزده سالگی، قبل سوال،

دلم برات تنگ شده است، دلم برات تنگ شده است، دلم برات تنگ شده است... و این

سه ضربه ی ساکت صبور در کوبه های مردیست که انگار قرن هاست از او می گذرد و

توی ذهنش زمین با تمام رنگها و رازهاش ... تمام شده است. و در می کوبد آرام با ضربه های کوچک کم صدا تا شاید جوابی ... حرفی از... تا شاید صدایی به نوزده سالگی دعوتش کند، به قبل سوال. آن روزها که تمام آیینه های خانه ی کوچک پدری خوب می خندیدند و سکوت ممنوع نبود و آه ممنوع نبود و می شد بی دلیل و از ته دل خندید... آه معصومیت چشمهای نوزده ساله ام... دلم برات تنگ شده است نگاه نقاشی دلم برات تنگ شده است... دلم برات تنگ شده است و هر ضربه ی کوتاهی انگار نهایت این دلتنگی را عمیق و عمیق تر روایت می کند. انگار که وسط برهوتی باشی و یک سنگ توی چاه بیاندازی... دلم برات... برات... تنگ... تنگ... شده است.

/ 4 نظر / 11 بازدید
وبگاه جامع زبان انگلیسی

با عرض سلام و تشکر از مطالب ارزشمندتون با توجه به مطالب پر محتوای وبلاگ شما دوست گران قدر ، می خواستم ازتون دعوت کنم که به وبلاگ ما نیز یه سری بزنین و با ارائه نظراتتون ما رو هم یاری کنید و اگه تمایل داشتین با لینک کردن ما ( که البته اگه در لیست نظرات نظرتون ثبت بشه ، ما نیز همین کار رو می کنیم ) دست دوستی ما رو بپذیرید . با تشکر

صبور

آقا ول کام بک،خوبین شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم

[گل]

ایلار

lمخلص همیشگی