13\1\پاييز ( یک آ پدیت با وضو...)

وعده...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به دلم می گویم،

شاید این شعر فرو سوخته از شمع شبم،

شاید این نامه که بر باد نوشتم بر دوست،

به تن  مخملی باد بماند و به دستش برسد نیمه شبی

 

شاید این درد مداوم به سر انجام رسد،

شاید این رنج همیشه، به سحر هم نرسد،

وتن زخمی رنجور و پر از طاول من،

ره خود یابد و از حا دثه بیرون بشود نیمه شبی

 

شاید این خانهء بی رونق رؤیاهایم،

شاید این کلبهء تاریک و خموش،

از سر معجزه ای آینه باران بشود نیمه شبی

 

به دلم می گویم،

مدتی هست دعا می خوانم،

مدتی هست نگاهم به تماشای خداست،

مدتی هست امیدم به خداوندی اوست

نغمهء اشک مرا گوش خدا می شنود،

شاید این قفل دروغین که به بغضم زده ام،

با سر نیشتر خاطره ای باز شود،

شاید این گریهء آرام، فغانی بشود نیمه شبی

 

مرغ جانم هوسی رنگ پریدن دارد،

و من بندی رؤیای زمین،

قفسی جنس قناعت بر او ساخته ام

به دلم می گویم،

قفسم کم رمق است،

شاید این دخمهء بی پنجره در هم شکند،

شاید این عمر قفس گونه، به پایان برسد نیمه شبی

 

به دلم می گویم،

به دلم می گویم،

و دلم می گوید،

همه اینها وعده ست،

همه اینها سخنانیست که من میدانم،

از برای غم هر روزهء من می گویی،

پر از شاید و ایکاش و اگر، پر ناباوریند

 

به دلم می گویم،

عازم یک سفرم، سفری دور به جایی نزدیک

سفری از خود من تا به خودم

 شاید این بار سفر چارهء کارم بشود

شاید این وعدهء بیهوده، به جایی برسد نیمه شبی

شاید این وعدهء بیهوده، به جایی برسد نیمه شبی...........

 

 

آبان

پاییز 82

 

 

همسفر، قبول کنید..." وعده"، از آنهاییست که دوستش دارم...همهء بضاعت شعرم...سرودهء پاییز پیشین...پیشکش همسفر پاییزم... ناقابل...

 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفيس.. بانوى ارديبهشت

سلام همسفر .. آمدم، می دانيد، خواندم اما .. نای حرف نبود .. بغض بود که کلام نبود .. لطفتان نفس برده بود و تنها .. هق هق کوچک شيرينی مانده بود .. .. حالا .. تبسميست به شکرانه ى همه ی الطفات آسمان .. حالا آرامشيست آبى و سرشار .. حالا باز چشم انداز روشن است ..

نفيس.. بانوى ارديبهشت

سفر سبز همسفر .. كاش اين فهمو بهم بدن كه قدر اين سفرو درك كنم .. كاش شور و شعورش .. ظرفيتش .. كاش لياقت حفظشو بهم بدن .. و .. يه همسفر ديگه .. كه راهش دور و دلش از ما نزديكتره .. دستتون به آسمون .. حرفتون رو هوا ميزنن ..

نفيس.. بانوى ارديبهشت

اين پاييزم داره مثل برق ميگذره .. بارون هنوز نباريده، خيابونا برگ فرش نشدن و .. مهر رو بپايانه ... مهرتون افزون همسايه .. فردا روز ديگريست! .. يا حق

جسد

سلام دوست عزیز !اميد وارم حالت خوب باشد؟؟دوست داشتم و دارم بيشتر در انجمن ببينمت.وبلاگ جالبي داری به من هم سر بزن خوشحال ميشم.شاد باشی

آقا طييب.

سلام بر ميثم عزيز...دم شما پاييز.يا عشق.

maman

باوضو می خوانم/ وعده ی دل به خودش/ گله ای نيست اگر.. دلکم سرخوش اين ابيات است/ گله ای نيست اگر دلکم مست وخراباتی اين ذکر خداوندی اوست/با وضو می خوانم/ وعده ی دل به خودش/ گله ای نيست اگر..سقف روياهايم..پر شد از تار وترک/کرمی کن به دلم/روح ازرده من.. زخمی تير هزاران شب بی پايان است/گذری کن به سحر/که دلم منتظر مهر خداوندی توست/گذری کن به شبم/ که نگاهم همه خيس تب توست/به دلم ميگويم/وعده ای دارم من/ناله ای از خود دل/ شايد اصلا به دلش هم نرسد ناله من/ ولی من مي خوانم/با وضو مي خوانم/ وعده ی دل به خودش/در شبی ... نيمه شبی... مي خوانم... ( يه بداهه از جنس... هر چه خودت می خوانی) در پناه خدا...

soodeh

من تابحال آهنگ هيچ بلاگی رو نداشتم..در واقع ويندوزم خراب بود..اين اولین آهنگیست که می شنوم.. آهنگتون خیلی غم داره..شعرتون رو که حفظ بودم..يادتونه شب شعر پارسال رو با اون دکور پاييز؟..اگه تونستین برای این یکی عصر شعر هم بیاین.موفق باشين

nikadel

سلام همسايه... يادته مياد اومدی نوشتی اينجا چقدر به هم ريخته است ... حالا بيا ببين چيکار کردم ... شعر قشنگی بود موفق باشی