maman

به mamn و قلم رنجه هاي هميشه عزيزشان كه دل پاييزم زود زود تنگشان مي شود...

 

بعضيها را مي شود گفت آشنا

بعضيها را غريب

و اينها محدود همين تعريفهايند و بس

شما ولي

غريب آشناييد و

آشنا غريب

و دلم مي گويد

محدود نكنم شما را به هيچ تعريفي

فقط...

دلتنگتان كه مي شوم...

انگار همينجاييد با چادر گلهاي آسمانه

به همين بغض قسم

به همين بغض

همين...

***********

رسم همسايگي: كلي سلام و كلي احوال پرسي خدمت همسايه هاي عزيز ديده و نديده. خواستيم كه اگر اوي مهربان هم بخواهد... به رسم همسايگي ديداري باشد و كلامي بين همسايه ها. خودمان(كه بنده حقير باشد و علي كوچيكه و پسر معمولي) بريديم ودوختيم و شد پنجشنبه سوم اسفند ماه ساعت 15:30 به بعد و محل هم پارك شفق يوسف آباد. تشريف فرماييتان محدوديتي هم ندارد كه رسم همسايگي جز اين نيست. اعلام هم زود انجام شد تا وقت باشد براي برنامه ريزي و هماهنگيهاي لازم. سؤالي هم اگر باشد در خدمتم. از همين حالا قدمتان روي چشم.

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يکا

سلام بیا به مویه های تن به دل گوش کنیم منتظرم

مهلا

سلام اين شعر هر چه بود باعث شد غريبه هايی چون من احساس آشنايی کنند.... بيا اونطرفا

پونی

نمرت ميشه سيزده! به سياره من هم سر بزن

مهلا

بازم سلام ممنون از نظرت و توجهی که به داستانک هام می کني. اما يه چيزی:‌(برای من بگو اين چه کاری بود کردی) چنین جمله ای توی داستان من نیست

باران

سلام ... تمام خوابهای رنگی از آن چشمانت ... با من از دوباره روييدن سخن بگو ... منتظرم ...

فرهاد

سلام وبلاگ خوبی داری خوشحال می شم به من هم سر بزنی و نظر بدی موفق باشيد

آيينه

خوش به حال همسايه هايی که نزديکترند و می تونن بيان

آيينه

سلام ما رو هم پذيرا باشيد همسايه مهربان راست می گی : (شد) رو بايد برداشت تا موجز تر بشه ممنون

خواهرم هنوز ...

زنگ زدم ... مسيج ... در شبکه نيستی ... نمی رسن ... حوصله ام دلگيره ...دير خوندم وگرنه می اومدم...خوبی؟!