دو کلوم حرف حساب!

حرف آخر: صبح... رو به روی بی انتهای آینه، گفتم: چه درون تهی مانده ای تو که اینگونه برون میارایی؟!

 

حرف اول: من... انسان... فرزند اشتباه آدم و هوس حوا، بسیار بوده ام، بسیارها: شاهد قتل قابیل... بوده ام. فرزند نا خلف نوح، برادر بز پرست موسی، حواری خائن به مسیح...بوده ام. من در مسجد الحرام به صورت ستودهء خالقم سیلی زده ام... ابن ملجم بوده ام در مسجد کوفه و ... من بسیار بوده ام، بسیارها. و این همه مگر جز به اذن عزیز اوست؟ پس مرا نزد رحمت آن رحمان ببرید پیش از آنکه به دادگاه دون خود... که گفت: " پس هر آنکه خود دستی به گناهی نیالوده، سنگی بزند..."

/ 10 نظر / 4 بازدید
نرگس خرقانی

سلام وبلاگ خوبی دارید. خوشحال می شوم به وبلاگ من سر بزنید. با مطالب جدید سینمایی درباره جشنواره فیلم فجر و فیلم درباره الی به روزم.

نرگس خرقانی

سلام وبلاگ خوبی دارید. خوشحال می شوم به وبلاگ من سر بزنید. با مطالب جدید سینمایی درباره جشنواره فیلم فجر و فیلم درباره الی به روزم.

سپید

سلام آقا میثم نوشته هات کلا قشنگ بود اونم تو این وضع روحی که داشتم خیلی کمکم کرد...آدرسه وبلاگتو تو کافه دیزاین داده بودی... موفق و همیشه خدایی باشی

زهرا

بسیار عالی مثل همیشه

سامان

داداش کجایی خبری ازت نیست هرجا هستی موفق باشی ما به فکرت هستیم

حامد ایلار

برای تو فقط سکوت آورده ام... هم تو بهتر می فهمی اش. هم من بساط ام خالی از چیزهای بهتر است... گاهی خسته می شوم.. و سرم گیج می رود... لحظه هایی که دیگر برای من همه چیز رنگ می بازد... پایان یک بازی می شود... و خستگی در کردن... برای بازی دیگر... هنوز زنده ام لابه لای بازی ها.... یک تکرار مکرر توی نوشته هات هست.. توی نوشته های من هم هست؟ نمی دانم... خوش ندارم و خوش ندارم که خوش ندارم... اصلا یک چیزی است که نمی دانم چیست... تولد هم نام من مبارک... بهمنی هم که هست... خودت هم که در هفت تیر به دنیا آمده ای لابد... [نیشخند]

لی‌لا- آبی آسمانی

افعه ی بعد اگر آدرس نزارید دیگه نمیام اینجا. این حرف آخر. حرف اول:عمدن هوس رو این شکلی نوشتید؟ ولی من انسانم فارغ از اینکه پدران و مادرانم کی بودند و اینه که به من انسان بودن رو نشون میده وگرنه فقط یه آدمم.

شهاب

خیلی زیبا بود حرف اولت خیلی [لبخند]

به قول خودتان همسایه

سلام ببخشید اونجا که نوشتید حوس منظورتون هوس بوده یا چیز دیگه ای که احیانا دانش بنده قد نمیده؟ یه سوال خسرو چی شد؟

حامد ایلار

چراغ دل که اگر لمحه ای توان افروخته شدن داشت آدمی وضع مان این اندازه نابسامان و پریشان نبود... آتش می زد اندر همه عالم این دل... این دل را وقتی از شراب آمیخت خداوند... وقتی از مهر و عشق و لطف و غضب و قدرت خویش تراشید این تکه ی مانا ی آدمی را می دانست روزی چها که نخواهد کرد. چه عشق ها که نخواهد بازید..چه قمار ها که نخواهد باخت. چه عصیان ها که نخواهد کرد. چه شهوت ها که نخواهد راند. چه شریک ها که نخواهد گرفت بر او... اما آفرید... چون می دانست آن عشق روزی سر خواهد افراشت... همان یک ساعت روشن شدن دل آدمی بود که فرمود که یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است... یعنی یک لحظه که اندیشید به آدمی بودن خویش یافته است گوهر مقصود را... کاش همه مان از یابندگان این انسانیت زلال باشیم.... برای عشق بازی این شاعران زیبا بین عشق نوازی پیشه کنیم... ما که فرزندان شرق ایم.. شرق بهشت...