این یک متن ادبی نیست، این یک تجربهء واقعیست......

10/3/پاییز<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دیشب اینجا باران آمد،

صبح هم می آمد...

و من،همچنان مسافری که انگار ساعتها ست منتظر رسیدن قطار است و

عقربهء ثانیه ها با هر حرکتش ضربه ای دردناک به تن زخمی انتظارش می زند،

همه چمدانهایم را که تو شه ایست پر از دعا های جا مانده و

دلی پر از حرفهای نزده،

همه را برداشتم و سراسیمه و هراسان از ننگ جا ماندن،

به زیر قطرات دستان خدا....به زیر باران رفتم...

چه خوب بود که رسیدم و جا نما ندم این بار، از کاروانی که از آسمان می آید و به عرشت می برد....

جانمازم را پهن کردم و همهء روزهای روزه داری حرفهایم را شکستم

 لابلای بغضبسم الله، الحمدللله، سبحن الله، به حول الله، لا اله الی الله، استغفر لله..........

نماز جماعتی بود، نمازی با اقتدای به پاییز،

و همهء دستان خدا، همهء قطرات باران و همهء زندگی و...همه همصف من بودند و....

جایتان عجیب خالی بود.....جایتان عجیب خالی بود در کنار نیت کردن باغچه، قنوت درخت، نیایش برگ، تسبیح گل، سجود باران، رکوع آسمان و قیام زمین....و من،http://www.kidzone.ws/water/rain.jpg

من, آدم، من آدمی، من زادهء عشقی و زنده به عشقی، چه گم بودم د راین هیاهوی خلقت، چه کوچک بودم و خار در این من لی غیرک گفتن زمین وزمان.....

وچه لذتی و چه لذتی و چه لذتی...

و چه لذتی وقتی دست قنوت و گدایی به سوی اوی " نزدیکترین " پیش می بری و....نزدیکتر از همیشه، نعمتش را زلال و قطره قطره، می بارد و می بارد....

عجب سخاوتی داری تو باران مهربان، عجب سخاوتی داری که حتی در سجودت هم، بخشنده ای، درامتداد لحظات نمازت هم دریغ نمی کنی رحمت آسما نیت را از اهل زمین...

زیر بارانم و چه حالا که عاشق شده ام، کلام شاعر باران به دلم می نشیند:

چترها را باید بست،http://www.counton.org/numberland/87/rain.jpg

زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت

دوست را زیر، باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست،

[......................................]

زیر باران باید بازی کرد،

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت،

زندگی تر شدن پی در پی،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه " اکنون" است.

 

دیشب اینجا باران آمد،

صبح هم می آمد،

همچنان عاشقی که لحظه ها ی کوتاه با معشوق بودن را با ولع تمام ازان خود می خواهد، تمامی عاشقانه هایم را یکجا نثار اوی " نزدیکترینم" کردم و سخاوت باران

کاش فردا هم باران ببارد و مجالی باشد برای......

 

چه همرنگ باران شده حرفهایم به تو، مهربان

چه خیسم،چه میلرزم از بودنت،چه سرشارم از اسم تو

همینجا یی انگار، همین پیش من، همین نبش ما

چه همسایگی رسم خوبیست در کیش مان.....

چه همسایگی رسم خوبیست در کیش مان.....

                                                                         

                                                                            آبان

                                                                             ۸۲/۹/۹                                         تهران، زیر باران

...........................................................................................................

سلام.

آقا ما اينجا رو هم آپديتش کرديم www.tarjomedun.persianblog.ir يه سری بزنيد ثواب داره.....

 

 

 

 

                                                                                        

 

 

/ 17 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sabrina

سلام .بهبه اينجا چه بوی لاروونی مياد آدم جون می گيره منم عاشق باروونم مثل شما خيلی قشنگ نوشتی حسابی چسبيد. وقت کردی پيش منم بيا ممنون

انیس

سلام...در ميان ترنم موزون باران٬چيزی ندارم برای گفتن...وقتی قطره های نياز بر سر و رويمان می پاشند...در هوای ماه٬در برگ تر خيال...وقتی سينه فرياد می زند و قلم چاک خورده می نويسد.......... دست مريزاد بر قلم باران خورده تان.

ياس هاى آرام

سلام دوست عزيز. ممنون که هميشه ما رو مورد لطف و محبت خود قرار می دهی.

leila

سلام دوست من....از اينکه به من سر زدی ممنون....بايد اعتراف کنم که خونه قشنگی داری و خيلی دوست داشتنی می نويسی.....بعضی وقتها ما آدمها يه سری وجه تشابه داريم که اون ما رو به هم پيوند می ده و باعث می شه که با اتحاد و يکپارچگی ازش دفاع کنيم آخه حقمونه ......من به حقوق شخصی ديگران کاری ندارم ....من از ايران ..از سرزمين عشق حرف می زنم.....باز هم به من سر بزن

soude

سلام..ببخشيد دير اومدم ..نماز باروون خونديد پس....حسابی هم يخ کرديد و مور مورتون شد ...سرما نخوردين؟...اوه نه ...بيسکوئيت خوردين....شوخی بود...اميدوارم همه لحظه هاتون سر شاراز خوشی و شور باشه حالا هر جوری که شما دوست دارين..چه بارونی ..چه پائيزی ..موفق و شاد باشين

امین ( عکاس کوچولو )

سلام به همه عاشقای بارون. میثم جان مطلب این دفعت خیلی جالب و قشنگ بود. به وبلا منم سر بزن خوشحال می شم.

نیما محمدی

سلام میثم جان .... به به جمع همه بچه هم دانشگاهی ها که اینجا جمع فقط جای ما خالی هست انگار. مطلبت جالب و خوندنی بود میثم جان بیش از پیش برات آرزوی موفقیت می کنم .

matin

سر نماز ما رو هم دعا کن... خوشحال ميشم به بلاگم سر بزنی...

كلاغ

من اينجا چه سبزم با تو .... زيبا بود .. مثل هميشه .. وقت کردی تو لونه کلاغ می بينمت ....

안녕하세요

안녕하세요 و 전 한국에서 온 사람입니다.