بهانه.

نه... به دنبال ابتدای آفرینش این علاقه نباش، عبور آفرینش از میانه، توست...

نوشته ای نبوده تا قبل از اینکه تو را بنویسم. تا پیش از اتفاق عزیز نام تو، کلامی نبوده رو ی

لبهام... عزیز... عزیز، من تا پیش از سرایش صبور تو، نبوده ام. با دیدن تو بود که چشم، با گفتن

تو بود که زبان و ... با بوسیدن تو بود که لبانم آفریده شدند، و برای لمس تو بود که دستهایم را

به من بخشیدند. بهانه بهتر از این می خواهی بانو؟!

و دلم را برای آن که تنگ تو شود... بهانه از این بهتر؟ شاید خدا هم به همین بهانه به خودش

آفرین گفت بعد سرایش انسان، به بهانهء...عشق.

 

بعد نوشت: و بهشت را برای زیر پای تو آفریده اند، بهانه بهتر... روزت مبارک، مادر انسان

/ 6 نظر / 4 بازدید
صبور

بی حرف پیش بسیار زیبا

یکتا

سلام ... عزیز برادرمان و خود برادرمان چگونه اند؟ ...

حامد

ای کاش می توانستم ... یک لحظه می توانستم ای کاش... بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را... گرد حباب خاک بگردانم.. تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند... ای کاش می توانستم... ازین شهر و همه آدم هاش... خسته ام و دل گیر....

حامد

منتظرم این خونه رو تعطیل رسمی کنی از بس که زود می نویسی به زود و از بس که گل وازه هات خواندن دارد رفیق... البته این را به شوخی گفتم.. ازان شوخی هایی که نمی شود دل لامصب را نگه داشت که نگوید که کوخ دوستی مان کوخ تر نشود! ازین جهت گفتم کوخ که چیزی را موجود فرض کردم ... وگرنه... به هر حال... معرفت آیلار ت رو عشق ... تو که رسما ادمیت رو ترک گفتی... امدم بگویم چیزی... چیزی در دل... که دارد می خوردم... دیدم وقتی قبلی را نخوانده ای..این را هم... پس دیگر چه گفتی... که می روم خفته شوم...

ایلارت

سلام بهانه ی بودنم...میثمم...دوست دارم..دوست دارم...دوست دارم...ممنون نور دیدگانم از عاشقانه بودنت