دختر من...

امروز یک فیلم دیدم از یک دختر و دیوانه گی هایش...به دلم نشست. دوست داشتم دخترم ...یعنی تو ملیکا خانم... دوست داشتم تو هم مثل او باشی..جسور..دیوانه...متفاوت..اصولاً باباها خیلی مثال ها دارند برای دخترهاشان که آنطوری بشوند..مثل فلان خانم مهندس یا بهمان خانم دکتر و یا...مثل مادرت، و مثل مادرت، و مثل مادرت...که عزیز من است و عزیز منست و عزیز من..

ولی حالا که فکر می کنم می بینم من...تو را ...همان که باشی خواهم خواست و عاشق خواهم بود. همان ملیکا خانومی که خود خود خود هستی. پس خودت باش دخترک عزیزم.

سحرگاه هفتم خردادماه 1397

/ 0 نظر / 40 بازدید