خواهرانه ياس...

الا ای چاه، یارم را گرفتند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گلم، عشقم، بهارم را گرفتند

 

میان کوچه ها با ضرب سیلی

همه دار و ندارم را گرفتند

*******

 

اگر خواندید و برگشتید به خودتان گفتید: نه...این کارها به گروه خون این پسرک پس کوچه های پاییز نمی خوره... راست گفتید. اینها دل نویسیهای خواهرکم هستند که این طور زخمه می زنند به دل و...

آیلار خانم، که خیلی ماهتر از اسم عزیزشان هستند، لطف کردند اجازه دادند رنگ رنگی بشود کلبه خرابهء ما با سبزها و آبیهای دست نوشته هایشان. چه خوب که پاییز میزبان عزیزانی مثل شماست خواهر عزیزم.

 

http://anomalias.weblog.com.pt/arquivo/Moonlight.jpg

                                               *******

خط خطی...

امروز... دوم تیر ماه... تولد من بود. ستوان دوم وظیفه میثم امامی سرکاریزی. دقیقن امروز یکساله شد. یه روزی زود زود حتمن مفصل می نویسم از این یک سال. یکسالی که با همهء یکسال های دیگهء عمرم فرق داشت.از کرمانشاه گرفته تا دانشگاه امام حسین (علیه السلام). از رژه تو گرمای بالای 35 درجه. از میدون تیرو غلت زدن تو خارها به خاطر یه پوکهء ناقابل. از تنهایی ها و غروب و طلوعهای بی نظیر کرمانشاه. تـــــــــــا چایی ریختن برای جناب فرمانده و داد زدن سر یه سرهنگ تمام و ....یک سال از عمر هویت تازهء من گذشت ولی من سالها حرف دارم از این یک سال. و تو... تويی که حضور هميشهء لحظه هايمي، عزيز تماشاخانهء من...

 

 وامشب برای تنهایی خودم یک شمع روشن می کنم...

http://esa.ackleyshack.com/series1/images/candle-72view5-com.jpg 

 

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صديقه حسينی

دوست عزيز سلام! با يه غزل و ترانه ای از اولين بارهايم به روزم و منتظر حضور و نظراتتان!تا بعد...

ادیسه

مثل اين می مونه که با آدم معروفا راه بری تا نگات کنن بقيه... خط خطی رو نوشتم زير مطلب خواهرکم. مگه سر خوندن نوشته هاش مرحمتی کنيد و...

ايلار

اين جوري ديت می ذاری وضعت بهتر از اين می شه ديگه.. دهه .... مارو باش اين همه راه رو اومديم.. لول. ديدن تون خوب بود توی گرمای دل نچسب عصب جمعه ای با تو! می دونی که من از اين جور . .. شعر های حال نميکنم.. !!!!!!!!!! خلاصه .. به قول يکی يا عشق . البته ... ياهو امکانات ديگه ای مث مسنجر هم داره !

کلاغ

. . . سلام . . . تولدت مبارک . . . ياد روزايي که با هم کرمانشاه بوديم بخير . . . سال خوبی داشته باشی عزيزم . . .

maman

اين نزديکی ها ديواری هست..ديواری که ديشب با چشمان خيس و نورانی اش به من می گفت: در تنهايی هايش..شعله های کوچک برای چه دردهاي بزرگی اشک شدند...ارزوی بوی شاخه ياس و اشک شمع..می دانی..او هم دنبال چاهی می گشت که فرياد کند... انچه يافت می نشود آنم آرزوست...در پناه احديت...

هدا

:)

Le Petit Ali

يکيم برای من روشن کن !‌نه دوتا !

من هم شاید پاییز

سلام ...به قول شما همسايه. خواهرانه تان زيبا بود و بس... اما... ای کاش من هم يک شمع داشتم تا با خيال راحت برای تنهاييم روشنش می کردم...