خدایان...

به نام سلام

امروز عجیب دلم برای آقای تاکسی سوخت... نه اینکه بهانه کرده باشم کلمات این سطرهای ساده را، نه اینکه بار اولی باشد که دلم غیر از خودم به حال کس دیگر سوخته باشد...نه. مثل این بود امروز که انگار هر روز سر راه کار و مدرسه و دانشگاه و روز و روزمرگی از کنار دیواری رد شده باشی و ... همین... اما امروز اینهو این بود که رد بشوی و یک لحظه برگردی و بخوانی روی دیوار که: "دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را..." یا "10/12/85 پایان خدمت..." بخوانی و فکر کنی و هی انگار کسی بهم بریزد افکار آشنا و غریبت را. امروز همینطوریها دلم برای آقای تاکسی سوخت وقتی برای صدتا تک تومنی کلی زهر ریخت توی خون خودش و من و مسافرها، چه خوب که نبودید و ندیدید که چطور پول مسافر از همه جا بی خبر را که اشتباه کرد و گفت: "صد تومنشو میندازم صدقه براتون" از پنجره پرتاب کرد بیرون به همراه کلی حرص و فحش هایی که به بنده ی خدا و خودش نثار می کرد و این برای من بس دردناک بود. (که مشتری تو، فرستاده ای از خدایگان توست که برکت برایت آورده و شایسته ی شکر است و سلام). در این میانه تصویر اسکناس 200 تومانی ای که به خاطر شیشه ی خیس باران تاکسی به پنجره چسبیده و نمی افتاد هم برای خودش حکایتها داشت.

شاید این تکه کلیپی باشد برای شما که هر روز و هر هفته نمایش خیابانی تهرانمان شده است، اما... امروز فکر من را چنان مشغول کرده که اگر نمی نوشتم نمی شد. مانده ام که چه چیز می تواند باعث این بشود که ابتدای صبح و سلاممان را اینطور افتتاح کنیم. آقای تاکسی فریاد می زد که: "من می خوام برم گوشت بخرم صدقه ی تو به چه دردم می خوره" یعنی خدایان شکم و معده ی ما اینقدر قدر قدرت شده اند ؟ یا شاید خدایان شکم من بنده هم همینطور می شوند اگر قربان نکنم هر روز هر شب در پیشگاهشان؟ آیا اینگونه قرار است انسان به پایان برسد؟اینگونه که روزی فرا برسد که دیگر بره ای، مرغی یا درختی و گیاهی نباشد برای قربانی و قربانگاه، و ما خودمان را خون بریزیم یکی یکی برابر بزرگی و عظمت خدایان خوردن، آشامیدن و شهوت راندن و... کشتن؟

دوستی دارم که خوش می گفت که دهشتناک ترین لحظات انسان لحظات تنهایی است، وقتی با همه ی خدایان خودت تمام قد به روبرو می نشینی، بی نقاب، بی واسطه.  راستی چند بار در روز و ماه و سال با خودیان خودت خلوت می کنی، هان؟

/ 1 نظر / 19 بازدید
صبور

قلم فرسایی دوباره را خبری نباید همسایه؟؟؟