خريدار...

برای ضریح ذکرهایی... که سالهاست ساکن سجاده مادرمند...

سپید ساده... سپید ساده و از نقش بی نقشی، از رنگ روح... شما را از همان ابتدا برای آفریدن آفریده اند. و چشمانتان را پر از تماشاهای تازه و معناهای مهربانه... شما را انگار به آسمان آراسته اند و به عشق آغشته. سرچشمه سلامید... سرآغاز سعادتهای زمین... مادران مهر و خواهران خاک ... مومنان دین دوست داشتنید... و دستانتان به درد و دعا... شما را به سوهان صبر سوده اند و از نسیمای نیایش نوشانده... شما را نه به رفتار آدمی که به اسلوبی دیگر آورده اند، شما را مادر آورده اند...

 

 

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
دختربارانی

نوشته‌ی قشنگی بود.....مادرم می‌گه هیچوقت نمی‌فهمی مادر یعنی چی، مگه روزی که خودت مادر شده باشی... فکر کنم راست می‌گه

دختربارانی

آسمون رو خیلی نگاه می‌کنم همسایه. نوشته‌هامو که دیدی نه؟ درختا و پرنده‌ها و آسمون دوستام هستند. خودم رو به حرف زدن با اونا دلخوش می‌کنم چون روی زمین هیچ دلخوشی ندارم... اما آسمون با من مهربون نبوده...نبوده...

سوده

بانوي من سلام هرچند آهنگ صدايت را مدتهاست از ياد برده ام و رنگ چشمانت را هرچند حست نمی کنم و مدتهاست فراموشم کرده ای اما باز هم من تمام مادران را دوست دارم ولی مادر يعنی؟؟؟؟

سوده

سلام. به روزم..منتظر..موفق و شاد باشید

لی لا - آبی آسمانی

قلبم تاب آن پژواک را ندارد... می‌گويم مادر، تمام وجودم می‌لرزد و آنقدر اين موج ادامه پيدا می‌کند تا ... پس ننوشتم ...نه حالا که همه جا اين موج را می‌بينم. دلم می‌خواهد آن مشکل منزلتان را پيگيری کنم اگر جسارت نباشد. حل شد؟

حامد

مرد که درد را فرياد نمی زند... موسيقی اش می کند... نوشته ای دل انگيز و غزل وار... نقاشي اش می کند اصلا.. زنی برهنه نشسته در امتداد جاده ها.... نيومدم که بخونمت. می دونی که. من نيازی به خوندن تو ندارم.. همون طور که تو .. تو رو از پشت وازه ها بايد ديد .. خودت اين را حکم کرده ای... و اگر فرصتی بود برای سرکار پرس نيوز... يه زنگ به من بزن... پولشو بهت می دم خب...