پيشواز

سلام صبر آرام ابرها

 پاقدم باران و برگها

شهریار شاعرانگی های بی دریغ

سلام خش خش خواب درختها

پادشاه فصلها...

آخ که اگر هجوم این بغضها امان کلمات را نمی برید... برایتان می گفتم

مسافر خوش قول انتظارهای یک ساله ام

متانت مغموم کوچه های پرسه های کودکانه

این لرزش عزیز دستهام اگر فرصت بدهد تا قلم کاری کند... برایتان می گویم

دارم از بدرقه تشنگیهای قحطی زده تیر و مرداد برمی گردم

پیش قراقلانتان، چونان رفتار عزیز خوتان، آرام و شکوهمند

از همین خیال خواب آلوده حیاطمان که می گذشتند،

سلام شما را رساندند، وه که چه لطیفید خنکای خانگی

خوش به حال من، که نگاهم به آسمان و گوش به آواهای زمین،

رخوت تمام تابستان را گذرانده ام و حالا پیش پایتان واژه می ریزم

خوش آمدید عروسی کنان رنگهای باغچه

کاش امشب خواب مدرسه ببینم...

fall

بعد نوشت: راستی، پسرکتان هنوز پای قولش ایستاده، از صدقه سریتان، هنوز عاشق است!

 

 

/ 10 نظر / 15 بازدید
مينو

سلام همسايه. هر چند که ديرگاهی است که ديرم اما سلام ِ مهر همه ی عقب افتادگی ها را جبران می کنه... می خونمت هميشه ..

شهاب

خوش به حالش که سر قولتی همسايه ٬ خوش به حالش . . .

يکتا

سلام آقای پاييزی ... و اما شان عشق چيز ديگری است ...

آيلارت

سلام مرد عاشقم..تبریک..تو نوازنده گیتار دل پاییزی.. موفق باشی عزيزدلم

لی‌لا- آبی آسمانی

واسه نقد کردن نبايد عذرخواهی کرد. شما پيشتر حسن نيتتون رو ثابت کرديد. اما اين روزها روزهای شماست... من اما برگهای زرد کمی ميبينم چرا؟ عشق را دوست ندارم دست و پام را ميبندد. دوستش داريد همه اش مال شما:)

بهناز

سلام دوست من از وبلاگت خوشم اومد خيلی زياد نميدونم چرا وقتی مطلبات رو می خوندم يه حس عجيبی بهم دست داد يه حس نگفتنی بازم ميام تو هم بيا

حامد

رسما دری وری فکر می کنم و دری وری می نويسم. پس به خاطر دل تو زياد حرف نخواهم زد اين جا... ميثم! يک چيزی تو نوشته هات بد است. بدجور تکراری اند. مث ۳ تا پاييز قبل! کمی نو شو. مرده اون معرفتی ام که ۱ مهرش شده ۱۲ مهر و هنوز صداش در نمی اد! از اين به بعد بايد بخوای! اگه نخوای من نيستم! هالا ببين کی بهت گفتم! خلاصه که با همه بدقولی هات مخلصيم...

لی‌لا- آبی آسمانی

با بدقولی‌هاتون که حامد گفته موافقم دو شب اومده بوديد خونه ی همسايه رو در نوشته بوديد فردا صبح ساعت ۷.۵ کلاس دارم ميام ميخونم و حرفامو ميزنم... خوب از اون روز به بعد از ۷.۵ صبح به بعد همين جوری جشممون سياه شد اما ... عاشقو که تنبيه نميشه کرد...

باران پاييزی

تابستان با تمام گرما و زيبايش پاور چين پاور چين رخت بر بست و اينک پاييز با تمام زيبايی و برگ ريزانش با تمام بارانها و دل تنگيهايش آمده تا خاطرات گذشته را ياد آوری کند و خاطراتی را بسازد گذر عمر بهاری است که مرور زمان پاييز می شود اما در بطن زيبا و بهاری می شود