خودمانی...

سلام جناب سلام...

pray.jpg

هیچکس...هیچکس مثل خودم و خود عزیزتان اینقدر خوب نمی داند که چه خبر است طرفهای نمور دلم  واین خاص هر بنده ایست، نه تنها من. چه خوب که راز مشترک دارم باشما، جناب ستار العیوب...

می گویند این شبها که دارد می آید و می رود و من... خواب،

مادرم می گوید اینها سرنوشتند

انگار کسی نشسته است و می نویسد

مادرم می گوید مکه بخواهم از او تا برایم بنویسد

عزیزی می گوید عاقبت بخیری

کسی می گوید همراه خوبی برای زندگی

کسی می گوید این

کسی می گوید آن

یکی درد و یکی درمون پسنده// یکی وصل و یکی هجرون پسنده

مو از درمون و درد و...

من اما دلم...

دلم...

همانجا که شما ساکنید، جناب اقرب من حبل الورید...

آنجا ها...طرفهای نمور دلم...

فریادی به راه است

خروشی

میلی

جذر و مدی

من... من...

خودم...

می خواهم که احیائم کنید

چیزی بین خودم و شماست

منی که دیواری شده به عظمت هر آنچه که هستم

خودم را می نگرم

دنباله ام را

و آنچه هستم و به آن نامیده می شوم

می دانید جناب اعلم به ما لا یعلمون

من... ما نده ام پشت دیواری که خودم

پیچیده در هزار توی نا تمامی که خودم و...

می خواهم که از این هستنم مرا بمیرانید و...

احیائم کنید

امشب

که فرشتگان و روح میهمانان زمینند و کسی که نمی شناسمش و می شناسدم و... عزیزست

قلم دست گرفته دارد مرا کلمه به کلمه حرف به حرف می نویسد

من امشب از شمای به کل شیئن قدیر

از شمای فیغفر لمن یشاء فیعذب من یشاء

می خواهم از شما بخواهم که بر دارید این دیوار من را

بمیرانیدم و ... احیائم کنید پیش از آنکه خود به کیش خود...

                                                                              بمیرم

 

                

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اديسه(خدمتmaman)

سلام آشنای اين سرا. کجايی maman؟ می بخشی منو؟پسر بدی شدم رفته بودی از یادم چند صباحی. یادت کردم دم سحری. می دونی می خوام چیکار کنم الان؟ دارم میرم سر جانمازم دوباره، بارت آرامش می خوام از درگاهش و توفیق عبادت. برقرار باشی آشنای دور :)

اديسه(خدمتmaman)

خوب کارو زندگيم همون بود ديگه عزيز :)

maman

سلام پسر.سلام به طرفهای نمور دلت...همين که صادقانه ميگی:منو يادت رفته بود٬برام کافيه...ممنون به خاطر همه چي... و ديگه اينکه...شراب و شمع و شاهد عين معنی ست/خراباتی شدن اخر چه معنی ست/شراب و شمع و شاهد عين معنی ست/که در هر صورتی او را تجلی ست...

هدا

پسر پاييز... تولدت.. خاطرات... من هنوز ابجی هستم؟ هنوز می شه گفت شروع اولين پاييزت مبارک؟

اديسه(به خواهرم...به هدا)

سلام خواهر همسايه...همراه کميل...يادگار پاييزی ترين پاييز من...سوالات مثل اينه که بپرسی هنوز خدا هست؟ زندگی هست؟ و مادری کودکی رو دوست داره؟ جوابمو گرفتی ديگه. عزيز دل برادر،‌بعضی چيزا هميشن. هميشه. مشتاق شنيدنتم و ديدنت. پاييز تو هم مبارک خواهرم.

هدا

دلم برات تنگ... ديدمت اما صدام در نيومد....

احسان

احوال عامو؟ عيد مبارک. طاعات قبول :)

amir engineer

سلام آقا از ديدنت خوشحال شدم . موفق و شاد باشی .

سلبی ناز

سلام آقای همسايه. می بينيد چقدر باران های بی پروايش از همين ابتدا بر سر دلتنگی هايمان آوار می شوند که يادمان نرود رحمت خدا مثل ِ همين دانه های درشت و تمام نشدنی هر لحظه می بارد و می بارد... می بينيد چطور آفتاب ِ کم جانش انگار لذت بخش ترين گرمای دنياست... می بينيد چطور شب ها ابر های مانده در آسمان با ماه اش بازی می کنند و چه سحر انگيز هی پرده را می کشند و می افکنند... می بينيد چطور گاهی صبح که بيدار می شوی روی تمام ِ درخت های کوچه را گريه ی شبانه اش شسته و رفته است... اين فصل... اين فصل... اين روزها چه می کنند با ما...؟

سلبی ناز

راستی اينها را در وبلاگ اون يکی پاييز - دوستم و همسايه ی شما - نوشته بودم... برای شما هم می نويسم که می دونم هم از نظر زبانی و هم از نظر حسی می فهميدش. برای همین فصل و همین روزهایمان: Thy Fall... thy Luve... Thy Leaves... Thy Rain... Thy Hearte... Thy Sighte ... Thou art the lord of seasons... Thou art the uniqness of scenes... Thou art the faire blesse sweete cheere spirit of beauty... Thine song is singing drops of rain... Thine dress is dancing leaves of pretty colors...