!!!

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

بالا و پایین می پریدو برای همهء رهگذرها دست تکان می داد،

 

رهگذارها هم با خنده برای او دست تکان می دادند،

 

و او آهسته

              آهسته

                      غرق

                            می شد...

 

http://empleo.universia.es/contenidosHTML/emprendedores/formas_juridicas/img/confusion.gif

 

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parandeh

آنقدر زيبا و عميق بود که من.....هيچ....کاش منم ميتونستم توی مجلس ياس سپيد شرکت کنم يا حداقل کفشای مهمونهارو جفت کنم...التماس دعا.

maman

نمی دونم چرا نوشتت منو ياد اين شعر انداخت(هر کسی از ظن خود شد يار من/از درون من نجست اسرار من/سر من از ناله من دور نيست/ليک چشم و گوش را آن نور نيست)بيا دعا کنيم تا رحمتش کمکمون کنه که دلهامون بتونه معنی ها رو درست بفهمه...

maman

الهی آمين...

یکتا

دعوتتان که کردند يادتان می ماند که ... سلام ... دست تکان نمی دهم ... آرام فرو می روم ...

صبور

خوش به حالش کسی بود که بهش لبخند بزنه

یکتا

سلام همسايه ...

nazgoli

سلام.حرفای تازه زدم بيا ببين

مینو

سلام همسایه... لابد می بخشی این نبودنها رو... چند روزی ساحل نشین شده بودم...قلم رو هم عزیزی داد دستمون انگار... نمی دونم... بدون اجازه ی یکتا به عکسش شرح زدم.... ارادت...یا علی

parandeh

گفتی شکار گيرم،رفتی شکار گشتی.... گفتی قرار گيرم،خود بي قرار گشتی....يا حق.

فائزه

ترسيدم وقتی خوندمش دلم هرری ريخت پايين