قاصد ک



قاصد ک، تصویرخوب خاطرات زیرباران
قصه گوی خوابهای رنگ رنگ و جور جورچشم من هرگز ندیده
رازدان را ستگو
راوی زیباترین افسانه های روزگاران
قاصدک، خوش بگذری ازبا ممان
کوتاه، قدر یک سلام،
صبری نما، قدری بمان

قاصدک، ازآن سوی دیوارها،
ازپشت هیچستان بگو
گویند باران می زند،
هرروزوهرشب برزمین
هان قاصدک،
با من بگو،
اینجا تری خشکیده است
هم عقل سرگردان شده،
هم زندگی خود مرده است
با من بگوای قاصدک،
آن سوی این دیوارها،
آن دورها،
مردم کدامین فصل را توصیف باران می کنند؟
آیا خبرازعشق هست؟
من را ببین! بیهوده پرسم حرفها!
آخر بگودرمانده دل،
جایی که باران می زند،
جزعشق جاری می شود؟

پس قاصدک، ازعشق گوی
ازشاخه های سبزباران خورده ی ا کنون به بار افتاده ی نخل صفا
ازآن نرفته راهها
ازآن ندیده باغهای ناچیده دستی میوه شان
لبهای زردهرخزان، بخشیده صدها بوسه شان
هان قاصدک، حرفی بزن، شعری بخوان
با عطرپاک هرنسیم،
کزسوی مشرق می وزد،
چشمان من، چشمان دل،
تا سوی دیدنگاه قبل،
تا سوی مشرق می دود
من درسکوت،
دل درخروش
هردوولی درانتظار
ا ینسو سرک، آ نسو سرک
بی صبروآرا م و قرار
پس کی میا یی قاصدک
پس کی میا یی قاصدک

آبان
82\2\9

/ 1 نظر / 10 بازدید
leila

ااااا..... چرا؟باز ديره؟؟؟؟/....