پراکنده...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هنوز آه فرهاد بر بيستون مانده است

وبر دوش اين روزها آسمان بی ستون مانده است

 

کدام عقل ديوانه اين مرگ بيگانه را خلق کرد؟

که بعد هزاران دليل عشق يکسر جنون مانده است

 

مگر مرگ هر روزه اين زخمها را نشست؟

که اوضاع اين آينه اينچنين نيلگون مانده است

 

تگرگی زد و باغ بی برگ را شست و رفت

نمی دانم اما چرا خط سرخی از آن جوی خون مانده است

 

کتيبه کتيبه نفس می کشد بيستون

که فرياد فرهاد هم در سکون مانده است*

ادیسه

 

............................................

 

*هر آواز سکون عشق است

  هر ستارهء بامدادی،

  سکون زمان

  گره زمان،

  وهر آه

  سکون فریاد است.

                                                  (   فردریکو گارسیا لورکا

                                                      ترجمهء یغما گلرویی )

 

 

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maman

درونم اگر چه همه درد..اما شکر را فرياد می کنند..از اينها نمی توان ساده گذشت...سجده شکستن نيست..پيوستن است..بايد می آمدم ناگزير.. اما دلم را عمدا جا گذاشتم...قنوت رحمت است..پس بگذار باز هم بهانه ای بماند..(ببخش پسر...ببخش)

ادیسه

بگوييد...بگوييد عزا بگيرند برای سال روز آغاز زنده بگوريم/که سياه بپوشند بر آمدنی که از همان ابتدايش برای رفتن ضجه زده ام... بگوييد هيچ کس اين طرفها چيزی را تبريک نگويد، اين بودن قسطی تبريک ندارد...

ادیسه

سرگردان جستجويی ابدی به دنبال خودم،‌ريشه ام،‌اصلم،‌آنچه که به اينجايم آورد،‌اويی که اينی که هستم وامدارش است...سرگردان... منفور نفرينهای خدايان نفرت و عادت و سکون...خدايانی که دهان گشوده اند اين روزها برای بلعيدن کودک معصوم روزهايم...منفور نفرينی که خود خواسته امش... اديسهء سرزمينهای سرگردانی و نيافتن. رفتن و گشتن و نرسيدن و نيافتن. من...از توی هميشه اينجا...اينبار يافتن را نمی خواهم،‌نه... نمی خواهم برسم...فقط کمک کن گم نشوم ميان اين رفتنها و آمدنها...خوب؟قبول؟

مژگان بانو

سلام آقا. احوال شما؟ کم پيداييد. مثل خود من جلسات را هم که نمی آييد؟ مشتاق ديدار هستيم به هر طريق و با اينهمه هرجا که هستيد آرزوی صحت و موفقيت برايتان دارم.

parandeh

زندگی همين که مي گذرد زيباست،بی دغدغه دليلی،برنامه ای،انديشه ای...يا حق.

maman

ابرها پر می کشند و قاصدک آرام مرهم می نهد/من لبم اين بار در ميل سکوت است و دلم.. آرام مرهم می نهد/عاشقان ميل چراغانی به دل کمتر کنيد/نور من اين بار در سير دلم ارام مرهم می نهد...آرزويم بی خبر گل می دهد از سير تو/غرق اين بود و نبودم يار.. مرهم می نهد/...(ببخش اگه زيبا نشده...)در پناه امنش می سپارمت...

maman

راستی اين بيتی رو که اضافه کردی..خيلی زيباست..(کتيبه کتيبه نفس می کشد بيستون/که فرياد فرهاد هم در سکون مانده است)

parandeh

کتيبه کتيبه نفس می کشد بيستون ...که فرياد فرهاد هم در سکون مانده است...خيلی قشنگه...خيلی.. در ضمن موسيقی متنتون فوق العادست...يا حق.

آرش

سلام؛زيبا بود.دلنوازیهای متن هم زيبا بود.موفق باشيد.