پرده خوا نی...

پردهء اول: ع.خ حدودن 32 سالش است.از خودش (با لبخند ملیح یک جوان مرفه مطلق) که می گوید اینطوریست: اهل فرمانیه، دیپلمه، تنها پسر خانواده ای که خواهرش هم سوئد زندگی می کند. علائق: سفر دسته جمعی به شمال، چالوس، اسکی و... با دوستان BMW و بنز سوار و...نوشیدن ... و کشیدن ... فیلم دیدن و ... اتوموبیل مورد علاقه: یک عدد SUV یک در که همه اش می شود 35 میلیون ناقابل که خوب پدر مرهمت فرمودند و ... برنامه های برای آینده هم: پایان یافتن دورهء زبانی که حدودن همه اش 1 میلیون تومان ناقابل می شود و بعد با صرف فقط چند میلیون تومان ناقابل پرواز به سوئد جهت ادامه تحصیل و البته ادامهء خیلی کارهای دیگر در سواحل کولومبیا و امریکای جنوبی و... ع.خ انسان عمومن خوشحالیت البته به غیر از آن روز که فهمید سر خرید اتوموبیل همه اش 30 میلیون تومنی اش سرش کلاه رفته و ماشین دزدی بوده است و... چه و چه که البته اینها را هم با همان خنده های همیشه گی برایم تعریف می کرد.

 

پردهء دوم: خسرو دقیقن 18 سالش است. اینرا از کجا می دانم؟ عرض می کنم. از خودش (با بغض فرو خورده و مغرور یک پسرک 18 ساله) که می گوید اینطوریست: اهل اهواز، پدر مدتهاست که رفته و مادر مدتهاست که مریض است بردار که مدتهاست معتاد... "آمدم تهران برای کار"... خسرو میدان آزادی را ندیده است "قسمت نشد ببینمش، فقط فکر کار بودم." می رود جایی برای تا کار کند که نمی دانم چه بشود. دو روز بعد...دو روز یعنی 48 ساعت ناقابل، یعنی 34 رکعت نماز واجب و 6 وعده غذا... دو روز بعد خسرو توی اتاقی است که هم اتاقی معتادش نعشه است و ندارد که دوا بخرد و غیر از نعشگی مواد، نعشگی جنسی هم دارد و می خواهد همه را سر خسرو خالی کند که...خسرو... کارد آشپزخانه... یک لحظه... و... تمام...

 

پرده سوم: امروز دهم محرم است. عاشورا. روز نفرین آسمان بر زمین. روز رو سیاهی نوع بشر. روز ننگ تاریخ مردانگی. روزی که شیطان به حرص و طمع و حماقت انسان آفرینی جانانه گفت. امروز عاشوراست و اینجا کانون اصلاح و تربیت تهران، شهر زیبا، جایی دور از شهر که به قول یک عزیز "یک وقت شماها از ماها ویروس خلافکاری نگیرید." خسرو هم اینجاست. برای چه؟ برای یک لحظه دفاع از شرفش، از انسانیت آزاده اش، برای گوهر وجودی اش که به آن دست درازی شده بود. او 3 سال است که اینجاست. از کجا می دانم؟ عرض می کنم. طبق قانون فلان ماده بهمان تبصرهء کوفت مصوبهء زهر مار... اگر طفلی صغیر زیر 18 سال مرتکب جرمی بشود، باید تا 18سالگی انتظار بکشد تا... و خسرو حالا سه سال است که دارد انتظار اعدامرا برای خودش، مادرش و... ما... تعریف می کند. برای خسرو 30 میلیون تومان ناقابل دیه بریده اند که اگر نشود و نتواند و ندهد و ندهند و نبخشند و هزار و یک پیشوند منفی ساز لعنتی دیگر... 2ماه دیگر... خسرو... 30 میلیون تومان ناقابل. قیمت ماشین ع.خ خودمان است. قیمت ماندن خسروی خودمان.

 

پردهء... بی پرده:  خیلی به من گفته اند بعضی وقتها توی حرفهام رعایت خیلی چیزها را نمی کنم، خودم هم بعض وقتها توی تنهایی خودم به خودم تشر می زنم که " خاک بر سرت که آخر حرف زدن و نوشتن برای فلانک و فلانک را یاد نگرفتی!!!" حالا هم انگار از همان وقتها ست که... راستی... یادم رفت بگویم عذا داریهایمان قبول...قبول؟ هه... راستی... ما داریم چه می کنیم توی این چند سال و اندی. توی همین سه سال انتظار خسروی 18 ساله برای چوبهء اعدام، وقتی از قطار اهواز تهران پیاده می شد، من... تو... ما... که حالا اشک می ریزیم و بر سر و سینه می زنیم برای حسین علیه اسلام، داریم و داشتیم چه کار می کردیم برای خسرو و خسرو ها. ما برای کسی بر سر و سینه می زنیم که حامی یتیمان و دستگیر فقرا و نور چشم خیابان خوابها بوده و... هست. حالا ما... من... تو...شما... برای خسرو و خسروهای شهرمان چه کرده ایم؟ من بگویم از خودم؟ من خیلی کارها کرده ام، ناراحت شده ام، عصبانی شده ام، گریسته ام، و گاه وقتها هم خیر سرم چیزی نوشته ام محض خالی نبودن عریضه! اما جای جالبش می دانید کجاست؟ این که همهء اینها که من کرده ام هیچ نبوده برای درد خسرو و خسرو ها. سوغاتی شهر ما برای این نوجوان اهوازی، که روزی همین چند صباح قبل، زیر بمبهای صدام خانه اش لرزیده و... سوغاتی شهر ما برای خسرو ترسی است ابدی از تهران و تهرانی ها، و کابوسی دو ماه به نام چوبهء دار. بیایید همگی کلاه هایمان را بگذاریم بالا!

 

پردهء آخر: پردهء آخر این پرده خانی دم غروب عاشورا، یک پیشنهاد است اول برای خود خراب و رو سیاهم، بعد برای شما که منت چشمهایتان همیشه بر سر کلماتم بوده است. ما وقت داریم، ما دوماه وقت داریم تا لبیک بگوییم به ندای شهید امروز، خسرو برای آزادی حدودن 20 میلیون تومان کم دارد. و این فرصتی است تا به او و خیلی ها و از همه مهمتر خودمان ثابت کنیم انسانیت حسینی هنوز زنده است و می تپد. هنوز می شود کاری کرد...پس بسمه الله.

 

بعد نوشت: اگر می خواهید به پیشنهادم یا علی بگویید meisam_777777@yahoo.com   منتظر ایمیل شما هستم.

 

بعدتر نوشت: داشتم فکر می کردم که اگر به امید خدا انشاالله 30 میلیون خسرو جور بشود، براستی چه کسی آزاد شده است؟ خسرو، از بند زندان؟ یا ما... از بند خودمان؟

/ 7 نظر / 6 بازدید
حامد

پسرک دوست داشتنی من...

زهرا

چرا چند وقتی است که نوشته هایت اشک از جان بی طاقت ما میگیرد.

باران

سلام جذاب ترینها برای من ویرانگران تفکرند و اینجا یکی از این ویرانگرهاست. شاد باشی و امیدوار

صبور

سکوتی است بر سر فریاد

ایلارت

طلا با اتش گداخته و ناب می شود و مومن با گرفتاری.....

شهاب

[ناراحت]زبانم قفل شده است و پاهایم بند آمده !

زهرا

چه قدر دیر به دیر تازه میشوید؟ چه شد عاقبت خسرو؟