هم...

ذل ظهر... کنار خواب خیابانی که تب دارد. یکی ایستاده بالای سرش و یکی نشسته... سرش

روی زا نوهاش...

-- حالا واسه چی گریه می کنی؟! مگه می شناختیش؟ کس و کارت بود؟

-- آره می شناختمش... انسان بود!

 

 

 

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لی لا - آبی آسمانی

شما برای مرده ی يک انسان گريه می‌کنيد... خب اين را فهميدم اديسه... اما باز هم وقتی ميميرند من برايشان - برای آنها که فقط انسانند - گريه نمی کنم وقتی زنده اند دوستشان خواهم داشت اگر تقدير قرارشان بدهد در مسير زيستنم...و وقتی مردند آنچه هست فقط ترحم است. نمادی از شبيه يک انسان به شبيه يک انسان ديگر.

جاناتان

سلام آقای همسايه و احوالپرس هستيما..

سوده

ساده است..ساده ....................................

يکتا

سلام ... و کجاست اين انسان؟

فهيمه

می نويسم - د ی د ا ر - تو اگر بی من و دلتنگ منی... يک به يک فاصله ها را بردار... همسايه پاييزيم سلام.با بهار چه می کنی؟ کمی پرده پنجره را کنار بزن . مرا در باران بهاری خواهي ديد...

دريای گوشه گير

سلام... دلتنگيم جناب امامی... خيلی نيستيد!... روزگار بر وفق مراد که هست انشاالله؟

مهری

کجايی ؟ خبری ازت نيست

سلبی ناز

سلام همسايه. چند وقتی ست گذارتان نيفتاده. آمدم بگويم کاش سلامت و خوب باشيد.