باغ بی برگی

باغ بی برگی روزوشب تنهاست/ با سکوت پاک و غمناش

سلا م.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شاید حرفایی که می خوام بزنم کمی بوی گله و شکایت بده ولی باور کنید از هیچ کسی گله ای نیست، فقط یه روزی از د ید ن این وب لاگ یه کم دلم گرفت و یاد یه شعر از اخوان عزیز افتادم و کمی هم خود م حرف داشتم که حالا می خوام براتون بگم.

راستش از همون روز اول که تصمیم گرفتم این فضا رو بگیرمو شعرامو توش بنویسم و اسمشو بگذارم " پاییز"، از همون روزا دوست داشتم این وب لاگ هم یه جورایی مثل اسمش باشه، من که اصلا از طراحی سر د ر نمی یارم، پس سعی کردم یه جور دیگه با شعرا و نوشته هام این کاررو انجام بد م، خیلی هم خیر سرم خود موکشتم تا این کار به بهترین شکل انجام بشه، غافل از اینکه دوستان خیلی بیشتر از خود من د ر این راه تلاش فرموده اند، اینو چند روز پیش متوجه شد م، شما هم حتما تا حالا فهمید ید، اگر هم نه، خوب کمکتون میکنم: یه نگاه به مطالب این وبلا گ بندازید، حالا یه نگاه به تعداد نظرات بندازید، شما رو نمی د ونم ولی من یاد تنهایی پاییز می افتم،

باغ بی برگی روزو شب تنهاست

با سکوت پاک و غمناکش

 

این د ر حالی که من حد ود 30 تا 40 دوست اینترنتی دارم و بعد از ثبت هر مطلب توی وب لاگ براشون پیغام می گذارم که اگر مطلب رو خوند ن لطف کنن و د ر مورد ش نظر یا انتقادشونو بگن، اوایل از اینکه میرفتم می د ید م هیچ خبری نیست دلم می گرفت، اما باور کنید الان که دارم اینارو می نویسم اصلا ناراحت نیستم:

گو بروید یا نروید، هر که د رهر جا که می خواهد یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان چشم د رراه بهاری نیست

 

خلاصه، از همهء د وستان به خاطر اینکه لطف کرد ن و کاری کرد ن که " پاییز " مثل پاییز بشه سپاسگذارم، باور کنید اینو از ته د ل قراضم میگم. پاییز رو دوست دارم، با همه زرد ی و غمی که تو دلش داره:

باغ بی برگی، که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از می وههای سر به گردون سای اینک خفته د رتابوت پست خاک می گوید 

 

پر حرفی این دیوونه قلم به دست رو به بزرگواری خود تون ببخشید.همتونو از ته ته د لم، که عین آ سمون پاییز گرفته، دوست دارم01.gif، به اندازه برگای رنگ رنگ توی این تصویر.

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
mehdi

وقتی دل آدم می گيره... يه هم زبون...می تونه هر کسی باشه... حتی تنهايی های آدم رو اينترنت... خوشحال شدم... به اين پرنده يه سر بزنين

sahra

نبينم دلتون بگيره...بر خلاف بيشتر آدمها که پائيز رو دوست دارن.من به خاطر تنهايی و حس غريبی که داره پائيز از اين فصل بيزارم.اميدوارم هوای دلتون هميشه آفتابی باشه.می خوام بگم هيچوقت نمی شه رو هيچ آدمی حساب کرد چون آدمها همه چيز رو فراموش می کنن حتی خودشونو .دلت از آدمها نگيره چون اونوقت دلت به خاطر چيز خيلی کوچيکی گرفته که ارزش نداره....هميشه شاد و هميشه موفق و خندان باشيد...الماس باش محکم و درخشان....

diba

salam meisam.in che weblogiye pedare cheshm,am dar umad.age dastam behet berese.

مژگان بانو

سلام همسايه خوب! از نظر لطفتان به وبلاگم ممنونم. آن تکه ايتاليک از استاد عزيزم علی بداغی است. درباره نظرات هم زياد سخت نگير همسايه. کيفيت نظردهندگان برايت مهمتر باشد از کميتشان و اگر اينطور باشد آن وقت مثل من به جايی می رسی که برای اين که شمارگان پيامت از صد بالا نزند آن هم نظراتی که... بر می داری اش... اين هم شعری از همان استاد مهربان: وقتی از راه رسيد/ برگها باريدند/ دلش از خويش گرفت/ سر به سرما و سياهی زد و رفت/ و بهار/ ارمغان دل تنگش بود بر بال نسيم.... اين است پاييز دوست من! پس آنطورها هم تنها نيست. هست؟

masood

دوست عزيز و پاييزيم سلام.من هم با تو همدردم و دلم همچو نيمروز يک ظهر پاييزی گرفته.غم مخور و عاشق باش .تنها راه رهايی اينست.موفق باشي

Fatima

خسته نباشی.سرنوشت اون پسر به نظر من خيلي زيباست.برای همين نوشتمش.فکر می کنم که چقدر خوبه که کسی تورو دوست داشته باشه چون دوست داشتن رو دوست داره.اين خيلی زيباست.نهايت پاکی.حرص و حسد و... هم در کار نيست.

رضوان

سلام. پاييز اينجا قشنگه.

Anise

dear meisam,we r really apreciate ur honesty and the beautiful heart which is always seen in ur works.

سامان در تنهایی

سلام وب با عشقی داری [دست] امیدوارم خوش حال وخوش بخت باشی[خداحافظ]