بزم بهارانه...

آرام... آرام بنشینید به نظاره<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آرام بنشینید به نظاره، که رستخیز است، رستخیزی دوباره

زمین چنان طفلی پاک، از میان ملحفه های سپیدش چشم باز می کند از خوابی سرد و طولانی

 

آرام... پردهء تماشایتان را پهن کنید به روی اهالی باغچه

آرام به نظاره بنشینید شوقی را که درختان گیلاس دارند برای پیرهن شکوفه رنگشان که آماده شده

آرام به نظارهء این رستخیز بنشنید که هر تقلای ناگهان، تابلوی ظریف طبیعت را مخدوش ناسازگاریهای آدمی نکند...

 

گوش کنید... خوب گوش کنید

با همان گوشی که سکوت معشوق را می توان شنید

با همان گوشی که رویش اولین گل شمعدانی را به باغچه تبریک می گوید

گوش کنید به آوای رنگین سمفونی برگها

 

آرام، آرام و بی صدا

که در سکوت می توان رویید

در سکوت می توان سخن گفت بی آنکه احساسی را قربانی محدودیت کلمات کرده باشیم

آرام و بی صدا به آغاز رستخیز زمین گوش دهید

 

حالا... آرام و مسکوت

بی هیچ تمنایی از ابری که ببارد و از بادی که بوزد

بی هیچ بوق و کرنایی که بپرد خواب ناز شکوفه های گیلاس

دامان رنگینش را بالا می گیرد و می آید

اردی ب ه ش ت

 

می گویند با ملازمان رکابش غیر باران و اهالی باغچه و ...

زنانی هستند کاملتر از همهء زنان سال، تنها زنانی که خوب زبان مردان پاییز را می فهمند

می گویند بهار همهء هنرش را جمع کرده و کنار گذاشته برایش تا بیاید و رو کند

می گویند نامش همان پردیسست یاعدن یا...

می گویند...

نمی دانم، اینها را همه گفته اند و شنیده اند و...

اما، چیزهایی هم هست که نگفته اند، گفتنی نبوده تا بگویند

پس بروید و ببیینید نازدانهء بهار چه ها دارد برای نگفتن

 

                                        اردیبهشتتان پاینده...

                   

                                                       **************

 

دعاهای سحرم اگر برسد به آستان خدای بالاها

بانو اگر آبرویی داشته باشم پیش صاحب آبرو

خواسته ام برایتان اردیبهشتی که تا همیشه به یادش شاد باشید و به خاطره اش مسرور

عیدتان فرخنده، بانوی اردیبهشتی

حال که خواسته اید

عیدی من نبودنم باشد برایتان

که سختترین عیدی است برایم این روزها و شاید بهترین برایتان

اینجا ( پیش من و تنهاییم و اهالی باغچه و شمعدانی ها) یادتان همیشه عزیزست و عظیم.

بزمتان به راه هر جا که شمع  اردیبهشتتان را فوت می کنید...

 

                                    آرام که باشید، نسیم اردیبهشت برایمان خبر می آورد و ما...جشن می گیریم عیدمان را

 

 

http://www.southbristolviews.com/pics/Spring/Flowers/Flower1.jpg 

                                                   ******************

 

(برای هدی اردیبهشت یا همان اردی جهنم که خودش می گه...)

 

بپر بالا دختر

بپر بالا

یه کم دیگه

نه نشد

ای بابا، آخه گیلاسا که با ناز و ادا که نمی یان پایین که

آهان، فک کردی دل داداشیته که تا یکم براش ناز می کنی تندی ...

نخیر خانوم طرفهای اردیبهشت

گیلاس زمانه رو باید پرید و گرفت

زحمت کشیده دخت طبیعت تا بردتش اون بالا

حالا توام باید اهلش باشی

چی؟ نردبوم؟ نه دیگه... نشد دیگه

اومدیو اردیبهشتی نباشی دیگه

آخه می گن اردیبهشتیا اهل پریدن

اهل دوییدن روی جدول

پریدن و دوییدن

پس بپر دختر تنهای طرفهای اردیبهشت

گیلاس زمانه همون دم...در... پریدنه... عید اردیبهشتت مبارک خانوم....

 

 

 

 

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

دوست عزيز و گرامی سلام. به روزم ومنتظر قدوم شما.

maman

سحر از عشق طلوع است به صد ناز و ادا/چادر غم ز دلش ميگيرد/با دلي پاک تر از سحر دعا/ رهرو جاده مهر خدا می گردد /صبح از عشق سلام است به آزادی نور/هستی خود به زمان مي بندد /با دلی مانده به دلدار وفا /پيرو راه سحر می گردد... ( ببخش پسر اگه خيلی قشنگ نيست...بزم بهارانتون هميشه پر آواز...

فرهاد

اردیبهشتیا اهل پریدن اند ...اهل دویدن ...اردیبهشتیا اهل خیلی چیزا هستن.....اهل(...)...بگذریم.... عيد ارديبهشتش مبارک!

پــــر وا

هنوز که بوی پاييزيد . آقا بهار شده . خبر نداريد؟

مینا

سلام.اميدوارم که خوب باشی؟هنوز توی ماه ارديبهشت هستيم.منتظر بودم که نوشته های ديگه ای هم از شما ببينم.پس کجا ئيد؟منتظر ميمانم.

باد صبا

امروز گذشت...... آره گذشت....... اما نه مثل روزای ديگه...... امروز يه چيزايی رو فهميديم.....نه؟..... من امروز يه چيزايی رو فهميدم چيزهايی که شايد بزرگ نباشند اما مهم اند.......... و من نميدونستم........ فکر کنم شمام همچين حسی داشتی......... بگذريم........ خوبيد؟........ دلتون بارووووووووون مي باره؟..... نبینم یه وقت!!!!........ شاد باشيد.........علی علي

میثم

یک روز که همین نزدیکیا دل دل می کنه تا خورشیدشو بفرستو واسه روشنی آسمون. یه روز همین نزدیکیا ی فردا... تموم بهارو اهالی همهء باغچه ها رو دعوت می کنم اینجا. یه سفره پهن می کنم از این طرف پاییز تا اونطرف اردیبهشت. نرگسی می چینم وسطش تا نگاهشون کنه خیره خیره. یاس می چینم دور و بر سفره تا هی عطر بهشت سرو کنه واسه مهمونا. خودم هی تن تن می گردم دور ... یه روزی که داره پاپا می کنه تا بیاد، شمدونی می چینیم سر راه مهمونا، یه جوری که شونصد با از سر حواس پرتی بخورن زمین و هی بخند ن و هی... آخ اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه...آخ اگه ...

جاناتان

سلام...اولا اردیبهشت شما هم پر برکت با این آهنگ بسیار زیبا....حیف که تمام شدنی است و نمی شود ۳۲ روز باشد حداقل ..برای دلخوشیمان وگرنه ما در ۳۱ روزش هم کاری نمی کنیم که در یک روز اضافه اش..ناشکر تر از آنیم...دوما اینکه بچه گلم که هدا باشه چرا مامانيش رو خبر نمی کنيد آخه وقتی افتخاری براش می نويسيد...حداقل می تونم زير اون گيلاسايی که قراره بچينه يه فرش قرمز بندازم ...يا نوک شاخه رو يکم بيارم پايين طوری که کسی نفهمه کمکش کردم...طوری که خودش حس کنه خودش اون گيلاسا رو تنهايی چيده...اصلا ..هيچی. خوشحالم که بچم اينقد نازنينه که همه خالصانه دوسش دارن..

leila

سلام ....اين يکی رو ديگه ميدونم ديره..... ایشالا بارون ميباره تو ارديبهشت شايد........... خوش باشی يا علی